منو
 صفحه های تصادفی
اثر ترموالکتریک
عبادت و تقوای حبابه والبیه
سنتز بعضی پروتئین ها به طور مستقیم تحت تاثیر قرار نمی گیرد
آشکارسازهای هسته ای
عوامل گرایش آدمی به شرک
نماز مخصوص امام حسین علیه السلام بر جنازه منافق
تمثیلاتی پیرامون حجاب
پیشرانه هواپیما
جحفه
شناسایی ماه
 کاربر Online
724 کاربر online

گرایشهای فطری

چاپ
دانشنامه





آیا انسان فطریاتی دارد ؟



فرق دیگری که فطریات با غریزه دارد این است که غریزه در حدود مسائل‏
مادی زندگی حیوان است و فطریات انسان مربوط می‏شود به مسائلی که ما آنها
را مسائل انسانی ( مسائل ماوراء حیوانی ) می‏نامیم . پس در حقیقت بحث‏
فطرت این است که آیا این مسائلی که به عنوان مسائل خاص انسانی یعنی‏
ماوراء حیوانی مطرح است و برای حیوان مطرح نیست همه اکتسابی است و
ریشه‏ای در ساختمان انسان ندارد ؟ یا اینکه نه ، همه این مسائل ریشه‏ای در
ساختمان انسان دارد و فطری انسان است ؟ مثلا مسأله‏ای است به نام حقیقت‏
خواهی که خودش یک مطلبی است .
مقصودم از حقیقت‏خواهی ، این حالتی است که انسان می‏خواهد به‏
واقعیت مجهولاتی که در برابرش هست نائل شود و حقایق مجهولات را کشف‏
کند . اولا آیا انسان حقیقت خواه است یا خیر ؟
ممکن است کسی منکر شود و بگوید اصلا انسان حقیقت خواه نیست و اگر
انسان حقیقت را می‏خواهد برای منافع خودش می‏خواهد ، که این بحث در باب‏
علم هست ( چون علم می‏خواهد حقیقت را برای انسان کشف کند ) که آیا
انسان برای علم ارزش ذاتی قائل است یا فقط ارزش ابزاری قائل است ؟
بدون تردید علم وسیله‏ای برای انسان است : " توانا بود هر که دانا بود
" ، علم به انسان قدرت می‏دهد و وقتی که قدرت داد وسیله‏ای می‏شود که‏
انسان با آن به زندگی خودش بهبود بخشد . ولی یک مسأله دیگر نیز هست :
آیا علم برای انسان ارزش ذاتی هم دارد یا ندارد ؟ اگر قائل شدیم که علم‏
برای انسان در حال حاضر ارزش ذاتی دارد ، یعنی انسان امروز حقیقت خواه است این‏
سؤال مطرح می‏شود
که آیا این حقیقت خواهی را ضرورتهای اجتماعی به انسان‏
تلقین کرده یا جزء نهاد انسان است و انسان ، حقیقت خواه آفریده شده‏
است ؟
مثال دیگر " خیر اخلاقی " است . ما عجالتا امروز مفاهیم و معانی‏ای در
میان خودمان داریم که اسم آنها را " خیر اخلاقی " می‏گذاریم ، یعنی از
نظر اخلاقی ، اینها را " انسانیت " و " نیک اخلاقی " و نقطه مقابلش‏
را " شر اخلاقی " می‏نامیم . مثلا " سپاسگزاری " یعنی چه ؟ یعنی اگر کسی‏
به انسان نیکی کرد انسان در مقابل او نیکی کند و سپاسگزار باشد ، در
مقابل ناسپاسی است . به عبارت دیگر سپاسگزاری یعنی " نیکی را نیکی‏
پاسخ گفتن " . این یک مسأله اخلاقی است . ما امروز بالاخره این را
پذیرفته‏ایم که " « هل جزاء الاحسان الا الاحسان »" ( 1الرحمن / . 60
) . این آیه که‏
سؤال می‏کند می‏خواهد از فطرت انسان جواب بگیرد که این ، امری فطری است‏
که پاداش احسان جز احسان نیست . می‏فرماید آیا پاداش احسان غیر از
احسان چیز دیگری می‏تواند باشد ؟ انسان می‏گوید خیر ، جزا و پاداش احسان ،
احسان است .
این حکم را انسان از کجا گرفته است ؟ آیا یک امر تلقینی است و
ضرورتهای اجتماعی آن را به انسان تحمیل کرده است ؟ ( قهرا در این صورت‏
اگر شرایط اجتماعی تغییر کند این حکم هم عوض می‏شود و از بین می‏رود که‏
همان مفهوم نسبیت اخلاق می‏شود ) یا اینکه این یک امری در نهاد انسان‏
است ؟
مسأله خود دین و پرستش از جمله اینهاست . آیا این حسی که امروز به‏
نام حس دینی به هر حال در انسانها وجود دارد امری است که از نهاد انسان‏
سرچشمه می‏گیرد و یک تقاضایی در سرشت و باطن انسان است یا این هم یک‏
امری است که مولود یک سلسله عوامل دیگر است ؟ ( عواملی که ما بعد به‏
طور مختصر درباره آنها سخن می‏گوییم ) .
پس بحث فطریات انسان را اینطور طرح می‏کنیم : یک سلسله مسائلی بوده‏
و هست که امروز این مسائل را به نام " انسانیت " مطرح می‏کنند . هیچ‏
مکتبی نیست که منکر یک سلسله ارزشهای انسانی به قول امروز باشد .
انسان یک وقت دنبال منافع و سود می‏رود . این یک امر منطقی به نظر
می‏رسد ، چون انسان به حسب غریزه ، ادامه حیات و بقاء را دوست دارد و
به هر چه که به ادامه حیات او کمک کند قهرا علاقمند است ، و منطقی و
طبیعی است که انسان دنبال سود برود .
یک چیزهای دیگری وجود دارد که با سود قابل انطباق نیست ، یعنی مسأله‏
، مسأله سود نیست ، و با منطق سود جور در نمی‏آید . فرنگیها به غلط اسم‏
این را valeur ( ارزش ) گذاشته‏اند . اصلا خود این اسم گذاری منشأ یک‏
سلسله اشتباهات شده است
این چیزهایی که امروز آنها را " ارزشهای انسانی " می‏نامند چیست ؟ آیا
اینها ریشه‏ای در نهاد و سرشت انسان دارد ؟ و اگر دارد آن چیست و برای‏
چیست ؟ چون این خودش خیلی مسأله مهمی است ، زیرا اگر چیزی در نهاد
انسان باشد آن چیز از مسائل و واقعیات دیگری حکایت می‏کند .
بدون شک تعلیمات اسلامی بر اساس قبول یک سلسله فطریات است ، یعنی‏
همه آن چیزهایی که امروز مسائل انسانی و ماوراء حیوانی نامیده می‏شوند و
اسم آنها را " ارزشهای انسانی " می‏گذاریم ، از نظر معارف اسلامی ریشه‏ای‏
در نهاد و سرشت انسان دارد ، و بعد خواهیم گفت که اصالت انسان و
انسانیت واقعی انسان در گرو قبول فطریات است . این ، حرف مفت است‏
که ما برای انسان ، فطریات قائل نشویم یعنی ریشه‏ای در نهاد انسان برای‏
اینها قائل نشویم و دم از " امانیزم " و اصالت انسان بزنیم .
پس بحث بعد ما درباره همین ارزشهای انسانی و معنای فطری بودن‏
اینهاست و نتیجه‏ای که از اینها می‏گیریم ، و بعد آن چیزهایی را که‏
فطریات انسان است بر می‏شماریم که این ارزشها چیست ، آنگاه باید ببینیم‏
که از متون اسلامی چه دلیلی بر فطری بودن اینها می‏توانیم به دست بیاوریم‏
؟ آیا ما از قرآن و از متون اسلامی می‏توانیم دلیل بیاوریم که خیرهای اخلاقی‏
هم یک سلسله اموری در سرشت انسان است ؟ آیا از آیه کریمه " « و نفس‏
و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها »" (شمس / . 8
) می‏توانیم برای یک سلسله فطریات در باب‏
مسائل اخلاقی استفاده کنیم ؟ یا از همان آیه " « هل جزاء الاحسان الا
الاحسان »" می‏توانیم استفاده کنیم ؟ معمولا در جایی که قرآن سؤال‏
می‏کند پاسخ را از فطرت مردم می‏خواهد ، می‏خواهد بگوید چیزهایی است که‏
اینها در نهاد مردم هست و هر کسی اینها را می‏داند . در جلسات آینده در
ضمن بحث ، به برخی سؤالات پاسخ خواهیم گفت .



گرایشهای مقدس




انسان یک سلسله گرایشهای خاص‏
در انسان است که این گرایشها را از یک طرف می‏توان " گرایشهای مقدس‏
" نامید و از طرف دیگر می‏توان گرایشهایی دانست نه بر اساس خود محوری‏
، یعنی انسان یک سلسله گرایشها دارد که این گرایشها از " خود محوری "
بیرون است . " خود محوری " یعنی چه ؟ یعنی گرایشهایی که در نهایت امر
، خود فردی باشد . این در حیوان هم هست ، در انسان عادی هم هست . حیوان‏
هم گرایش به تغذیه دارد ولی این گرایش به تغذیه گرایش به سوی خود
اوست ، یعنی گرایش دارد به جذب غذا برای خود . انسان هم البته یک‏
سلسله گرایشهای بر اساس خودمحوری دارد ، چون انسان در عین اینکه انسان‏
است حیوان است بلکه اول حیوان است بعد انسان است . اینگونه گرایشها
در انسان هم هست .
حال مسأله این است که انسان یک سلسله گرایشهای دیگری دارد که این‏
گرایشها اولا بر اساس خودمحوری نیست و ثانیا انسان در وجدان خود برای‏
این گرایشها یک نوع قداست قائل است .

یعنی برای اینها یک برتری و سطح عالی قائل است که هر انسانی به هر
میزانی که از این گرایشها برخوردار باشد او را انسان متعالی‏تر تلقی می‏کند
. گرایشهای حیوان یا خودمحوری محض است مثل گرایش به خواب و خوراک و
امثال اینها ، و یا اگر " غیر محوری " هست در حدود بقای نوع است ،
یعنی در حدود توالد و تناسل آن هم در حدود غریزه است ( بار دیگر می‏رسیم‏
به تعریف غریزه ) ، یعنی در حدود یک عمل آگاهانه و آزادانه و انتخاب‏
شده است . این خیلی محسوس و مشاهد است . مثلا ما اسب را در نظر
می‏گیریم . اسب بچه‏اش که متولد می‏شود هر چه هم که نزدیکتر به تولد باشد
بیشتر یک گرایش شدیدی به آن بچه دارد که خدا می‏داند . وقتی که این بچه‏
هست و این اسب را سوار می‏شوید این حیوان نمی‏خواهد حرکت کند ، نگران‏
بچه‏اش است ، دائما رویش را بر می‏گرداند به طرف او ، و اگر دو قدم او
را دور کنیم و می‏دود دنبالش . تا تدریجا این بچه بزرگ می‏شود . هر
اندازه این بچه بزرگ می‏شود از گرایش این حیوان به او کاسته می‏شود . بعد
که او به صورت یک جوان در می‏آید هیچ گرایشی به او ندارد . اسبی که‏
مثلا هفت سال داشته باشد و یک کره مثلا دو ساله داشته باشد ( 1 ) باید
وقتی به جوانش نگاه می‏کند لذت ببرد ، در حالی که اصلا به او گرایش‏
ندارد و اگر بیاید جلو به او لگد می‏زند و طردش می‏کند ، چرا ؟ زیرا این‏
غریزه فقط در حد حمایت آن بچه بوده ، فقط برای این بوده که این نسل‏
ادامه پیدا کند ، و بیش از این چیزی نبوده است . اکنون که او روی پای‏

خودش ایستاده و شده مثل مادر ، در نظر او با یک بیگانه هیچ فرق نمی‏کند
.
حیواناتی هم که اجتماعی زندگی می‏کنند باز عملشان عمل انتخابی نیست‏
بلکه عمل انتصابی است ، یعنی از ناحیه طبیعت برای این کار انتخاب‏
شده‏اند و کارشان را به صورت جبری یعنی به صورت لا یتخلف که امکان تخلف‏
نیست انجام می‏دهند . مثلا زنبور عسل یا بعضی از مورچه‏ها ( موریانه‏ها )
حیوانهای اجتماعی هستند ، همچنین آهوها تا حد زیادی حیوانهای اجتماعی‏
هستند ، ولی اینها هم این عملشان یک نوع عمل غریزی است یعنی یک نوع‏
عمل خود به خودی و نیمه آگاهانه است و نه انتخابی ، بلکه از اول از
ناحیه طبیعت تعیین شده‏اند و نمی‏توانند از آنچه که هستند تخلف کنند .
این است گرایشهای حیوان .
ولی انسان گرایشهایی دارد که آن گرایشها اولا با " خود محوری " قابل‏
توجیه نیست و اگر توجیهاتی کرده‏اند این توجیهات همه محل بحث و قابل‏
ایراد و اشکال است و ثانیا شکل انتخابی و آگاهانه دارد ، و به هر حال‏
اینها اموری است که ملاک و معیار انسانیت شناخته می‏شود . اگر تمام‏
مکتبهای جهان از " انسانیت " دم می‏زنند ، " انسانیت " یعنی همین‏
گرایشها و همین امور ، یعنی غیر از اینها چیزی نیست . امروز هم تمام‏
مکتبهای دنیا اعم از مکتبهای الهی ، مادی و شکاک هر چه بگویید بالاخره‏
مسائلی را در مورد انسان مطرح می‏کنند که این مسائل ، مسائل مافوق حیوانی‏
تلقی می‏شوند . ما ابتدا باید این مسائل را طرح کنیم ، بعد ببینیم آیا
اینها برای انسان فطری هستند یا فطری نیستند ، اگر فطری نباشند چه باید
نتیجه بگیریم و اگر فطری باشند چگونه نتیجه بگیریم ، و بعد برویم دنبال دلیل بر فطری بودن یا نبودن اینها .
منبع : کتاب فطرت
نویسنده : شهید مرتضی مطهری
صفحه : 34و71


تعداد بازدید ها: 21023


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..