منو
 کاربر Online
1383 کاربر online

کشندگان حمزه میرزا

چاپ
جامعه و علوم اجتماعی > تاریخ > دوره های تاریخی
جامعه و علوم اجتماعی > تاریخ > تاریخ اسلام

کشندگان حمزه میرزا - جنایت و مکافات

«996 ق / 1588 م»

شاه عباس پس از تکیه بر اریکه سلطنت و به دست گرفتن ارکان دولت شاه محمد، مصمم شد تا به سلطه و نفوذ قزلباشان خاتمه دهد. وى که جوانى هوشمند و با اراده و قدرت طلب و خود رأى بود، اساسا" وجود سرداران مقتدر و صاحب نفوذ قزلباش را منافى و مانع استقلال سلطنت و حکومت مطلق خود مى‏دانست. فساد این سرا و اختلافات غیر قابل حل میان ایشان و زیاده خواهى آنها بدون در نظر گرفتن مصالح حکومت و ملت، که در آن برهه، ایران را در لبه پرتگاه تجزیه و تلاشى قرار داده بود، از نظر تاریخى نیز توجیه پذیر و قابل قبول به نظر مى‏رسید. شاه عباس بر اثر تعلیمات و تلقینات ممتد على قلى خان شاملو، سرپرست و مربى دوران کودکى و جوانى خویش، و در نتیجه تجاربى که از حوادث تلخ و نامطلوب پادشاهى شاه اسماعیل دوم و پدر خود شاه محمد داشت. منسوخ کردن مناصب و مقامات و اختیارات موروثى قزلباش را جزو اولویت اقدامات خود قرار داد. در این باره، شاه عباس مصمم بود کسانى را که داعیه قدرت و مداخله در امور سلطنتى و کشورى، و جرأت اظهار رأى در تصمیمات شاه دارند، یا در وجودشان کمترین احتمال خطر براى قدرت فردى شاه، یا اندک گمانى در بد دلى و دورویى و ناخرسندى نسبت به شخص شاه مى‏رود، بى دریغ از میان بردارد. مقوله‏اى که براى ایرانیان و تاریخ ایران کم آشنا نبوده و نیست و بارها تجربه شده است. چه طبیعت استبداد و خودرأیى و مطلق بینى در چرخه ایام و در یک فرآیند تاریخى، در خود هرج و مرج را پرورش مى‏دهد و در نیمه دیگر این چرخش که موجب گسیختگى شیرازه امور مى‏شود؛ نیاز به قدرت فردى و متمرکز و مطلقه را باز تولید و از منظر تاریخى «توجیه پذیر» مى‏کند. وجود قدرت مطلق، انتظام امور مملکت را نه بر مبناى لیاقتها و رشد استعدادها، بلکه بر مبناى نیات ملوکانه و انتصاب شاهانه استوار مى‏سازد. این گونه انتصابها و انتخاب مقامات کشورى و لشکرى که اغلب نیز بى اعتقاد و باور به پشتوانه‏هاى مردمى‏و نهادهاى اجتماعى هستند؛ به زودى خود را به مراکز قدرت اعم از قوم و قبیله و حزب و عقیده متکى ساخته، درتثبیت آن از طریق وراثت مى‏کوشند؛ طرفه آن که، قدرت مطلقه در ظاهر، انسجام صورى را حفظ مى‏کند و همه انقیاد و اطاعت خود را از شخص شاه و رأس هرم قدرت اعلام مى‏دارند؛ اما در باطن، مراکز متعدد قدرت که اغلب از همزیستى و اتفاق یکدیگر هم عاجزند، سرنوشت قوم را رقم مى‏زند. نتیجه این فراگرد تاریخى، اغتشاش اوضاع، عدم تقسیم عادلانه ثروت، عدم امکان استفاده یکسان از مواهب و فرصتها و عدم حضور فرهیختگان خوش فکر و خوش باور در حکومت است. در مرحله‏اى دیگر، بروز آشوبها و درگیریها و احیانا" حضور نیروهاى خارجى، نیاز به «خانى» مقتدر که بتواند بر این آشفتگیها فایق آید، پیدا مى‏شود و مردم نز پذیراى مستبدى به جاى مستبد دیگر. چنین است که استبداد، اندیشه استبدادى و باور استبداد زدگان را شکل مى‏بخشد و آن را در یک دایره بسته از حوادث، ضرورى و لازم نشان مى‏دهد، و پذیرشش را براى عوام «دلپذیر» و «قابل قبول» مى‏سازد. تا هنگامى‏که، قوم یا ملتى نتواند، با تمرین تحمل پذیرى و قبول وجود عقاید و آراى مختلف و تأسیس حقوق و قوانین موضوعه که انسانهاى حامل باورهاى گوناگون را به یک چشم و دیده بنگرد و در پاداش و مکافات به یکسان عمل کند، خلل و فرجى در این مدار عنکبوتى بیاندازد، امید دستیابى به حقوق فردى و اجتماعى و جایگاه انسانى را نمى‏تواند داشته باشد. مشکل جامعه ایرانى از دیرباز، استبداد و اندیشه استبدادى بوده و هست.
شخصیت پرنفوذ شاه عباس بزرگ
در همین جا است که نقش شخصیت و توان فردى، در تاریخ ایران بسیار بارز مى‏شود و کسانى چون شاه عباس با درایت و سعه صدر و فهم دنیاى جدید، با وجود تمامى‏معایب ذاتى یک مستبد، کارنامه‏اى درخور قبول ارائه مى‏دهند و بسیارى، همچون پدرش شاه محمد که حاکم بر سرنوشت یک ملت بود، حتى از اداره حرم سراى خود عاجز مى‏ماند.

شاه عباس این باور و سیاست را تا پایان پادشاهى خود دنبال کرد و در راه اجراى این سیاست، از کور کردن و کشتن پسران خود نیز مضایقه ننمود. با تکیه بر همین سیاست پولادین، که مکرر با قساوت و بى رحمى‏توأم بوده است، توانست نزدیک چهل و دو سال در کمال قدرت و استبداد بر ایران حکومت کند؛ اما اگر چنین خشونتهایى در میان پدران و نیاکانش، بارها باعث از دست رفتن بخشهایى از ایران و حضور بیگانگان در خاک ایران زمین، و کشتار و غارت مردمان شد؛ دست کم، استبداد شاه عباسى، موجب باز پس گیرى ولایات از دست رفته، و جبران شکستهاى پدرش گردید، و در آسیا دولتى را بنیاد گذاشت که در دنیاى جدید، از لحاظ قدرت و امنیت و ثروت و رواج تجارت و نظم تشکیلات ادارى و سیاسى، کم نظیر و در سراسر اروپا زبانزد و مورد تحسین و احترام بود. اما هر تارى را که شاه مى‏بافت، پودى را از میان بر مى‏داشت؛ و على رغم این که بسیارى را در این شبکه به ظاهر استوار و پیچ در پیچ و منظم گرفتار ساخت، و با وجود ظاهر پر هیبت و بى نقص آن، چنان سست بافته شده بود که به اندک حوادثى پس از وى فرو ریخت و مصداق آن مثل جاودانى کلام وحى شد که ایشان را به عنکبوتى تشبیه مى‏کند که خانه‏اى به ظاهر پر هیبت و منظم مى‏سازند و عاقلان دانند که خانه عنکبوت سست ترین خانه‏هاست.

مرشد قلى خان که در اوان سلطنت شاه عباس، تقریبا" شیرازه تمامى‏امور را در دست داشت، با شاه عباس همداستان بود و با تصور این که نفوذ خود را در امور مملکت بى رقیب سازد، شاه جوان را نیز تشویق به از میان برداشتن رقیبان مى‏کرد.
انتقام گیری شاه عباس بزرگ از سران قزلباش
جالب این که اجراى این سیاست را شاه از همان مجلس تاجگذارى آغاز کرد و فوت وقت را به هیچ وجه جایز نمى‏دانست. در این مجلس که شاه بر مسند سلطنت نشسته و عصاى مرصع شاهى را در دست داشت، شاه مخلوع نیز کنار او قرار گرفته و وکیل السلطنه - مرشد قلى خان - در کنار شاه ایستاده بود. جمعى از معتمدان خان استاجلو هم، با سیصد تن از سردارانى که از خراسان آمده بودند، در اطراف مسند شاهى صف بسته بودند. جمعى از صوفیان نیز مسلح به شمشیر و خنجر، با تبرزینى که بر شانه تکیه مى‏دادند و سلاح ویژه ایشان بود، به رسم معمول در درگاه شاهى حضور داشتند.
مرشد قلى خان، از پیش به صوفیان گفته بود که مرشد کامل، مجازات کشندگان برادرش را از شما خواهد خواست و لباس و اسلحه ایشان از آن شما باشد.

پس از مراسم تاجگذارى، شاه عباس رو به خلیفة الخلفا و صوفیان کرد و گفت که: «من امروز مى‏خواهم انتقام خون برادرم سلطان حمزه میرزا را از کشندگان او بگیرم. شما چه مى‏گویید?». صوفیان زمین بوسه داده و گفتند: «ما مدتى است که در این اندیشه منتظر فرمان همایونى هستیم.» آنگاه به فرمان شاه، على قلى خان استاجلو و اسماعیل قلى خان شاملو و برادرش مرشد قلى خان و محمدى بیگ سار و سولاغ و رضا قلى بیگ اینانلو، و سایر کشندگان حمزه میرزا و ارکان دولت شاه محمد را، که جمعا" هفت نفر بودند، در پاى ایوان چهل ستون حاضر کردند. نخستین کسى که به فرمان شاه کشته شد، اسماعیل قلى خان شاملو بود؛ صوفیان او را در زیر مشت و لگد از پاى درآوردند. پس از وى على قلى خان و دیگران نیز در حضور شاه کشته شدند. شاه، میرزا محمد وزیر و سایر ارباب قلم، مانند میرزا لطف الله شیرازى وزیر قدیم پدرش را، چون ایرانى و به اصطلاح زمان تاجیک بودند، بخشید، و مقرر داشت که از هر یک مبلغى به عنوان جریمه و ترجمان گرفته شود. اموال کشته شدگان را نیز با خیمه و خرگاه و شتران و اسبان هر یک میان سرداران مطیع، و امیرانى که از خراسان آمده بودند، قسمت کردند.


تعداد بازدید ها: 7136


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..