منو
 صفحه های تصادفی
مدارهای الکتریکی
مددیار معلولین
دکتر زرین کوب
استان لرستان
پایان نامه
عدد پی
دانشکده مهندسی صنایع دانشگاه علم و صنعت
عهدنامه مجمل
تیره کور
دنباله‌دارهای کم نور
 کاربر Online
597 کاربر online

پیش فرضهای اساسی مارکس در نگاه شریعتی

تازه کردن چاپ
(cached)

شریعتی و مفهوم تضاد


اصل «تضاد» محور اساسی تشکیل دهنده نظریه مارکس می باشد، به‏گونه‏ای که وی همه چیز را بر محور «تضاد» تفسیر و تحلیل می‏کند. شریعتی به وفور، در تحلیل پدیده‏ها، از این مفهوم کمک می‏گیرد، آن گونه که تضاد را از ویژگی‏های منطق دینی و عرفانی بر می‏شمرد. در یکی از آثار خویش می‏نویسد: اسلام همه چیز را، هستی را و انسان را با تضاد شروع می‏کند. دیالکتیک اصل تضاد در طول تاریخ، از یونان گرفته تا هگل و از مذاهب و فلسفه‏هایی که حتی بنیانگذار انسان شناخته نیستند، در هند، چین و ایران تا مذاهب پیشرفته و بزرگ مانند یهود و مسیحیت و اسلام، همه جهان و انسان را و جامعه را و تاریخ را بر اصل تضاد طرح کردند و اصل تضاد، اصولا اصلی است که جزو خصوصیات منطق دینی و عرفانی است.شریعتی تضاد را نه تنها در مذهب، بلکه مبنای کل تحولات اجتماعی می‏داند. وی همچون مارکس ، اولا، تحولات اجتماعی را با نظریه تضاد تبیین می‏کند، به گونه‏ای که نیروی محرک جامعه و کل تاریخ را تضاد می‏داند و ثانیا، معتقد به پیروزی حتمی طبقه محکوم در تاریخ است. مفهوم تضاد در تفسیر و نظریه انسان ‏شناسی شریعتی نیز کاملا رسوخ کرده و او معتقد است که انسان وجودی است متضاد از دو ذات لجن (حما مسنون) و روح خدا و اراده‏ای که می‏تواند هر کدام از این دو را در برابر دیگری انتخاب کند.

شریعتی و مفهوم دیالکتیک


مفهوم دیالکتیک‏ در واقع، تفسیری نو و عمیق از مفهوم تضاد است. این مفهوم نیز در آثار شریعتی به وفور، نمایان است مانند: اما رابطه دیالکتیکی متقابل بین انسان و محیط که محیط انسان را می‏سازد و انسان هم محیط راو رابطه دیالکتیکی متقابل و دو طرفه بین ایده و ماده فقط در جایی امکان دارد که ما هستی را در عین حال که یک پیکر مادی می‏نگریم، دارای یک شعور و اراده مطلق هم بدانیم. ... فقط در جهان بینی توحیدی ، رابطه دیالکتیکی را می‏شود تا آخر دنبال کرد. رابطه دیالکتیکی این است که مثلا، انسان از یک طرف کشاورزی می‏کند، کشاورزی هم او را عوض می‏کند... بینش اسلامی با منطق دیالکتیک بیشتر تناسب دارد تا منطق ارسطویی. شریعتی در پاسخ سؤال: در دل هر جامعه‏ای شرایط ایجاد جامعه نوین به وجود می‏آید. آیا این نوع تفسیر با دیالکتیک مارکس و در واقع، با تز و آنتی‏تزو سنتز مارکسیستی تطابق دارد؟ می‏گوید: کاملا با آن تطبیق می‏کند و به نظر من، سه پایه دیالکتیک (تز، آنتی‏تز و سنتز) آهنگ بسیار کلی بستر تاریخ را بیان می‏کند و آیه‏39 و40 سوره حج: «ان الذین یقاتلون... » مبین این است که تنازع بقا موتور تکامل جامعه بشری است.اسلام با توجه به این‏که بر توحید استوار است، در حقیقت انسان، دیالکتیک را به روشنی بیان می‏کند که انسان جمع ضدین است (لجن، روح) و این جنگ دیالکتیکی است که انسان را به خدا صعود می‏دهد.

شریعتی و مفهوم طبقه


شریعتی نیز از جمله کسانی است که به دنبال تبیین مفهوم تضاد و دیالکتیک‏ ، اساس تحول جامعه را بر مبنای تضاد و شکل‏گیری جناح ‏بندیهای اجتماعی و طبقاتی در جامعه مطرح می‏کند. وی آغاز جامعه بشری را به دو دوره کشاورزی و دام‏داری تقسیم می‏کند: در قرآن، صحبت از آدم است، سخن از نوع انسان. اما تاریخ بشر در قرآن و تورات ، از داستان هابیل و قابیل شروع شده‏اند. محیطهایشان مشابه، اما یکی مظهر آدم‏کشی و برادرکشی و ابداع کننده تجاوز و خیانت است و دیگری مظهر سلامت روح، تسلیم در برابر حق و مهربانی و گذشت است. ... و نیز می‏گوید: اسلام توحید را، خدا و حتی انسان را اساسا به صورت متن درگیر و جناح‏بندی و قطبی بودن زندگی جهان و انسان معنا و تفسیر می‏کند.شریعتی همچون مارکس، که نتیجه جنگ طبقاتی را تشکیل جامعه کمونیستی و بی‏طبقه و پیروزی کارگران می‏داند، نتیجه جنگ طبقاتی و غایت این جنگ را تحقق عدالت و پیروزی مستضعفان عالم قلمداد می‏کند: جنگ طبقاتی در همه دوره‏ها به اشکال مختلف وجود داشته است تا به طرف پایان جبری نظام قارونی و ایجاد یک انقلاب جبری و ایجاد یک جامعه بی‏طبقه مبتنی بر مکتب عدالت و تحقق وعده خداوند به طبقه مستضعفین پیش می‏رود.

شریعتی و دین، ابزار دست‏ حکومت


مارکس در نظریه دینی خویش،همیشه دین را به عنوان ابزار دست‏ حکام تلقی می‏کند، به این معنا که حکام برای مشروعیت ‏بخشیدن اعمال خود به دین متوسل می‏شوند. شریعتی نیز ادیان را به دو نوع تقسیم می‏کند: دینی که به صحنه اجتماع آمده و وارد سیاست ‏شده و حکومت و سرنوشت مردم را به دست گرفته و دینی که هنوز قداست‏ خود را از دست نداده، زیرا وارد صحنه سیاست نشده است. از این تقسیم‏بندی دکتر شریعتی، چنین برمی‏آید که به نظر وی، دینی که وارد صحنه سیاست‏ شود بدین وسیله، قداست‏ خود را از دست می‏دهد و لذا، نقش و جایگاه دینی که وارد سیاست‏ شود این است که ابزار دست‏حکومت می‏گردد و حکام از دین برای مشروعیت‏سلطه خود کمک می‏گیرند. شریعتی می گوید: این دین، دین طاغوت‏ پرستی، دین ضد توحید، یعنی ضد مردم، دینی که در تاریخ همیشه حکومت داشته، ابزار دست و آلت دست طبقه‏ای بوده است که برای کوبیدن و قانع کردن و ساکت کردن طبقه‏ای که هیچ چیز نداشته، همه چیز داشته است.

منابع

  • غلامعباس توسلی، ده مقاله، تهران،ص 75
  • دکتر علی شریعتی، انسان و اسلام و مکتب‏های مغرب زمین،ص 4
  • همو، مجموعه آثار23، ص‏286
  • همو، اسلام‏شناسی، (مجموعه آثار16)،ص 160
  • همو، شناخت ادیان، ص 195
  • همو، اسلام‏شناسی، (مجموعه آثار17)،ص 291
  • همو، مجموعه آثار23، ص 190
  • همو، مجموعه آثار 30، ص‏46
  • همو، تاریخ تمدن، (مجموعه آثار 11)،ص‏143
  • همو، بازگشت (مجموعه آثار 4)،ص‏383
  • همو،مذهب علیه مذهب چاپ دوم،مجموعه‏آثار22،ص‏42






تعداد بازدید ها: 10435


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..