منو
 کاربر Online
979 کاربر online

پیشفرضهای روانشناسی اسلامی

تازه کردن چاپ
(cached)

سؤال اصلى

  • با توجه به آنچه در متون اصیل اسلام راجع به انسان گفته شده، چه موضوعى را مى‏توان براى روان‏شناسى در نظر گرفت؟

  • در این باب، پیشنهادهایى وجود دارد که عبارتند از: «روح‏»، «نفس‏»، و «فطرت‏».

فرضیه روح


نظر برخى بر آن است که موضوع مطالعه روان‏شناسى اسلامى «روح‏» می باشد. و چنین استدلال مى‏کنند که: قرآن، انسان را صرفا یک پیکر فیزیکى نمى‏داند، بلکه بیان مى‏کند که پس از پیکربندى، از روح الهى در وى دمیده مى‏شود. آنچه حقیقت انسان را تشکیل مى‏دهد، همین روح است. پس روان‏شناسى آدمى، به معناى «روح‏شناسى‏» است.

  • دو نکته قابل تامل در خصوص این دیدگاه وجود دارد:

    • نخست آنکه، در این بیان، روان‏شناسى به منزله علمى معطوف به جوهر حقیقى انسان در نظر گرفته شده است. در حالى که روان‏شناسى در پى شناخت واقعیت و وضع موجود آدمى نیز هست، نه صرفا حقیقت او .

    • دوم آنکه، در استدلال مذکور، مساله قابل شناخت‏ بودن حقیقت وجود آدمى یا روح الهى، مفروغ عنه گرفته شده است; در حالى که این مساله نیز قابل تامل است. قرآن هنگام بحث از امکان دریافتن حقیقت روح ، سخن را کوتاه مى‏کند و آدمى را برخوردار از این مجال نمى‏داند و او را متنبه مى‏سازد که بهره ورى او از علم، اندک و ناچیز است. در اشارتى که قرآن نسبت ‏به روح دارد، آن را حقیقتى «امرى‏» در برابر «خلقى‏» معرفى مى‏کند که منطق آن، منطق «کن فیکون‏» است و «امر» خدا، و نیز روح که از جمله آن است، در قوالب ما محصور شدنى نیست و از منزلگاه علم و منطق انسان، بسى فراتر است و بنابراین، براى انسان قابل فهم نیست لذا به نظر نمى‏رسد که بتوان «روح‏» را به عنوان موضوع روان‏شناسى اسلامى در نظر گرفت.

فرضیه نفس


گروهى دیگر بر این عقیده‏اند که، باید موضوع بررسیهای روان شناختى اسلامى را «نفس‏» دانست. این «نفس‏» با «روح‏» فرق دارد و در روان شناسى جلوه‏هاى پست و عالى نفس، هر دو مورد توجه می باشد.دلیلى این سخن ، آن است که قرآن، على رغم کوتاه کردن سخن در باب روح، هنگام سخن گفتن از نفس، جلوه‏هاى مختلف آن را مورد بحث قرار داده است، چنانکه از جلوه‏هاى امارگى، لوامگى، اطمینان نفس و ویژگیهاى هر یک، سخنها به میان آورده است. به علاوه در روایات، موارد فراوانى از دعوت آدمى به شناخت نفس خویش وجود دارد، و این امر، نه تنها ممکن شمرده شده است، بلکه اهمیت آن، از سایر معرفتها نیز فراتر قرار گرفته است.
البته نفس را موضوع روان‏شناسى اسلامى خواندن، کلام تامى نیست. به دلیل آنکه باید معین کرد که نفس، از چه حیث، موضوع روان‏شناسى اسلامى است; و از چه حیث، موضوع علم‏النفس فلسفى؛ و از چه حیث، موضوع معرفة‏النفس عرفانى.

فرضیه فطرت


نظر سوم آن است که، موضوع روان‏شناسى اسلامى فطرت می باشد.
نظریه‏هایى را که در خصوص فطرت عرضه شده است، مى‏توان بر این اساس تقسیم بندى کرد که در آنها، فطرت، یا به منزله امرى «محتوایى‏» و یا امرى «ساختارى‏» در نظر گرفته شده است.

  • سه دیدگاه وجود دارد:

    • فطرت به منزله محتواهاى مثبت ضمیر آدمى
    • فطرت به منزله محتواهاى مثبت و منفى ضمیر آدمى
    • فطرت به منزله ساختار وجود آدمى

به نظر مى‏رسد در هر سه دیدگاه مذکور، فطرت، مترادف طبیعت انسان در نظر گرفته شده است، یعنى به منزله آینه‏اى که عناصر بنیادین وجود آدمى را و یا ساختار اساسى آن را نشان مى‏دهد. در حالى که ملاحظه موارد استعمال این مفهوم در منابع اسلامى آشکار مى‏سازد که فطرت، به گستردگى مفهوم طبیعت انسان، مورد استعمال قرار نگرفته است. بلکه، فطرت، صرفا ناظر است‏به بعد معینى از وجود آدمى، یعنى معرفت و میلى ربوبى، که آدمى با آن سرشته شده است.

عمل، موضوع روان‏شناسى اسلامى


در این دیدگاه، با توجه به انسان‏شناسى اسلامى ، می کوشد بر اساس تصویرى که در منابع اسلامى از انسان ترسیم شده است، روان‏شناسى متناسبى را بر حسب اقتضاهاى آن، پدید آورد. عمده‏ترین و برجسته‏ترین ویژگى انسان را بر حسب آنچه در منابع اسلامى ذکر شده است، اینست که او، برخوردار از «عمل‏» است. در منابع اسلامى، در باب انسان، از این امور سخن رفته است که: در کالبد او، روح دمیده مى‏شود; او داراى نفسى است که جلوه‏هاى مختلفى دارد; در ضمیر او معرفت و میلى ربوبى (فطرت) نهاده شده است; او برخوردار از عقل است که با آن مى‏تواند حق را از باطل، و خیر را از شر تمیز دهد; و رابطه علم و عمل خویش را بسنجد و عمل خود را در پرتو علم خویش سامان دهد و ...

در اهمیت مفهوم عمل در انسان‏شناسى اسلامى، همین بس که مى‏توان گفت: هویت هر فرد آدمى، برآیند مجموعه اعمال اوست. از این رو اگر بگوییم هر فردى، معادل عملى است که انجام داده، سخنى گزاف نخواهد بود و حتى فراتر از این، مى‏توان گفت هر فردى، عین عملى است که انجام داده است. لذا قرآن در وصف فرزند نوح علیه‌السلام، وى را «عمل‏» غیر صالح مى‏خواند، نه فردى که «داراى‏» عمل غیر صالح است، چنانکه در وصف انسانهاى منزلت‏ یافته، آنان را عین منزلتهایشان که حاصل عمل آنان بوده مى‏خواند، نه همچون کسانى که برخوردار از منزلتهایى هستند. و در همین سیاق، باید به آیه‏اى نگریست که قائل است: «انسان جز تلاش خود، چیزى به دست نخواهد آورد.» به عبارت دیگر، مى‏توان گفت مراد آن است که انسان، چیزى جز تلاش خود نیست. با توجه به جایگاه خطیر و رفیع «عمل‏» در انسان‏شناسى اسلامى، به نظر مى‏رسد موضوع اصلى روان‏شناسى اسلامى را باید در حیطه این مفهم بنیادى و کلیدى جستجو کرد. به عبارت دیگر، مى‏توان «عمل‏» فرد را در خور آن دانت که موضوع تحقیق روان شناختى قرار گیرد.

منابع

  • فصنامه حوزه و دانشگاه، ش 3 و 5
  • حسینى، سید ابوالقاسم; بررسى مقدماتى اصول روان‏شناسى اسلامى
  • احمدى، على اصغر; فطرت، بنیان روان‏شناسى اسلامى
  • مطهرى، مرتضى; فطرت، انتشارات صدرا



تعداد بازدید ها: 10488


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..