منو
 کاربر Online
557 کاربر online

هویت جوامع انسانی

تازه کردن چاپ
دانشنامه
(cached)

مطالعات جامعه‏شناسی می‏تواند درباره این مسأله نظر بدهد که آیا میان‏ جامعه‏ها یک سلسله خواص مشترک ذاتی وجود دارد یا ندارد ؟

آیا اختلافات‏ جامعه‏ها با یکدیگر در اموری است که سطحی تلقی می‏شود و معلول بیرون از ذات و طبیعت جامعه است و آنچه به ذات و طبیعت جامعه مربوط می‏شود همه‏ یکسان است ، یا اساسا جامعه‏ها در ذات و طبیعت خود مختلف‏اند ، فرضا از نظر شرایط خارجی هم یکسان باشند دوگونه عمل می‏کنند ؟

این راه خود یک‏ راهی است که فلسفه برای تشخیص وحدت و کثرت نوعی اشیاء که دچار ابهام می‏گردد پیشنهاد می‏کند .
در اینجا راه نزدیکتری هم هست و آن خود انسان است . یک امر مسلم در مورد انسان این است که انسان نوع واحد است . از این نظر البته همان طور که یک فرد گاه از مسیر فطرت منحرف می‏شود و احیانا مسخ می‏گردد ، جامعه نیز همین طور است .

تنوع جامعه‏ها از قبیل تنوع اخلاقی‏ افراد است که به هر حال از کادر نوعیت انسان بیرون نیست .

پس جامعه‏ها و تمدنها و فرهنگها و بالاخره روحهای جمعی حاکم بر جامعه‏ها با همه اختلاف‏ شکلها و رنگها بالاخره رنگ نوعیت انسانی دارند و ماهیتی غیرانسانی‏ ندارند .

آری ، اگر نظریه چهارم مرکب حقیقیرا در ترکیب جامعه بپذیریم و افراد را جز ماده‏هایی پذیرا و ظرفهایی خالی و بی‏محتوا ندانیم و بالاخره منکر اصل فطرت‏ بشویم ، می‏توانیم فرضیه اختلاف نوعی و ماهوی جامعه‏ها را طرح کنیم ، ولی‏ این نظریه به شکل دورکهایمی به هیچ وجه قابل قبول نیست ، زیرا اولین‏ پرسشی که بدون پاسخ می‏ماند این است که

اگر مایه‏های اولی روح جمعی از فردیت و جنبه طبیعی و زیستی انسانها سرچشمه نمی‏گیرد ، پس از کجا پدید آمده است ؟

آیا روح جمعی از عدم محض پدید آمده است ؟

آیا اینکه بگوییم‏ تا انسان بوده ، جامعه بوده است کافی است برای توجیه روح جمعی ؟

بعلاوه‏ خود دورکهایم معتقد است که امور اجتماعی ، یعنی اموری که به جامعه تعلق‏ دارد و روح جمعی آنها را آفریده است از قبیل مذهب و اخلاق و هنر و غیره‏ ، در همه جامعه‏ها بوده و هست و خواهد بود و به تعبیر خود او " دوام‏ زمانی " و " انتشار مکانی " دارند و این خود دلیل است که دورکهایم‏ نیز برای روح جمعی ماهیت واحد و نوع واحد قائل است .

تعلیمات اسلامی که برای دین مطلقا نوعیت واحد قائل است و اختلاف شرایع را از نوع اختلافات فرعی می‏داند نه اختلافات ماهوی ، و از طرف دیگر می‏دانیم که دین جز برنامه تکاملی فردی و اجتماعی نیست ، می‏رساند که اساس این تعلیمات بر وحدت نوعی جامعه‏هاست و اگر جامعه‏ها انواع متعدد بودند ، مقصد کمالی و راه وصول به آن مقصد ، متعدد و متکثر بود و قهرا ماهیت ادیان ، مختلف و متعدد بود .

قرآن کریم با اصرار و ابرام این مطلب را تأکید می‏کند که دین در همه منطقه‏ها و جامعه‏ها و در همه دوره‏ها و زمانها یکی بیش نیست . از نظر قرآن ، ادیان ( به صورت‏ جمع ) وجود نداشته ، دین ( به صورت مفرد ) وجود داشته است . همه‏ پیامبران به یک دین و یک راه و یک مقصد اصلی دعوت می‏کرده‏اند :

شرع لکم من الدین ما وصّی به نوحا و الّذی أوحینا الیک و ما وصّینا به‏ ابراهیم و موسی و عیسی أن أقیموا الدین و لا تتفرّقوا فیه( شوری13 )
. . برای شما از دین همان را تشریع کرد که قبلا به نوح توصیه شده بود بعلاوه‏ قسمتی که به تو - ای پیغمبر ! - وحی کردیم و آنچه به ابراهیم و موسی و عیسی توصیه شد که دین را بپا دارید و در آن پراکنده نشوید .

آیاتی از قرآن که دلالت می‏کند دین در همه زمانها و در همه منطقه‏ها و در زبان همه پیامبران راستین الهی یک چیز است و اختلاف شرایع از نوع‏ تفاوت نقص و کمال است ، فراوان است .

این منطق که دین ماهیتا یکی‏ بیش نیست ، براساس این جهان‏بینی از انسان و جامعه انسان است که انسان‏ نوع واحد است نه انواع ، - که رنگ اصلی است و رنگ انسانیت است - درخواهند آمد ؟

این مسأله نیز وابسته است به مسأله ماهیت جامعه و نوع وابستگی روح‏ جمعی و روح فردی به یکدیگر .

کتاب جامعه و تاریخ
نویسنده شهید مطهری
صفحه52

آینده‏ جوامع انسانی
نقد نظریه نسبی بودن فرهنگ انسانی



تعداد بازدید ها: 9234


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..