منو
 صفحه های تصادفی
آرد
انواع ماتریسها
شرف الملوک پسر کیخسرو
توصیه امام علی علیه السلام به رعایت تقوای الهی هنگام شهادت
مثلثات
دانشکده مهندسی شیمی دانشگاه امیر کبیر
انگیزه‌های درونی
مدیر صحنه در تلویزیون
ابوالفتح صاعدی عبدالملک بن عبیدالله
شیوه‌های نوین در مسائل هندسه مسطحه
 کاربر Online
1148 کاربر online

نشان دادن ملکوت به جابر بن یزید جعفی

تازه کردن چاپ
فرهنگ > الهیات > دین اسلام > شیعه > معجزات
(cached)

جابر بن یزید جعفی می گوید: از حضرت امام محمد باقر علیه السلام معنای این آیه را که میفرماید " وکذلک نری ابراهیم ملکوت السموات والارض" پرسیدم. (و ما اینچنین ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم علیه السلام نشان دادیم.) (سوره انبیاء آیه 75)

امام باقر علیه السلام دست مبارک خود را بالا بردند و به من فرمودند: « سرت را بالا بیاور!» من سرخود را بالا آوردم، دیدم سقف شکافته شده و چشم من به نور بسیار درخشنده ای افتاد، چشمم مانند کسی که به قرص خورشید نگاه کند، سیاهی رفت.
حضرت فرمود: « ابراهیم علیه السلام ملکوت آسمان ها و زمین را این چنین دید.» سپس فرمود: « سر خود را به زمین بینداز!» من سر خود را به زمین انداختم فرمود: « اکنون سرت را بلند کن!» دیدم سقف به حالت اولیه است.

سپس حضرت برخاستند و دست مرا گرفتند و به اطاق دیگری بردند و لباسی که به تن داشتند، عوض کردند و لباس دیگری پوشیدند و یک لباس هم به من پوشاندند و از من خواستند که چشمم را ببندم، من چشمم را بستم، فرمود باز نکن، ساعتی گذشت، فرمودند: « آیا می دانی کجایی؟» گفتم: « نه، فدایت شوم! اجازه میفرمائید چشم را باز کنم؟» فرمود: « تو در ظلمتی هستی که ذوالقرنین در آن رفته بود چشم خود را باز کن که چیزی نخواهی دید.»

من چشم خود را باز کردم و خود را در ظلمتی یافتم که حتی جلوی پای خود را هم نمیدیدم، سپس حضرت کمی راه رفتند و بعد ایستادند و فرمودند: « آیا میدانی کجایی؟ اکنون بر سر آن چشمه ای هستی که حضرت خضر علیه السلام از آب آن نوشید، یعنی چشمه حیات. »
جابر میگوید: « از آن عالم هم خارج شدیم و در عالم دیگری وارد شدیم.

آن جا جهانی بود مانند جهان ما، دارای بناها و خانه ها و اهالی مخصوص خودش، پس خارج شدیم از آن عالم و به عالم دیگری رفتیم و همینطور پنج عالم را گذارندیم و مشاهده کردیم.

حضرت فرمود: « اینها که دیدی ملکوت زمین است، اکنون چشمان خود را ببند!» و دست مرا گرفت، ناگهان، دوباره خود را درهمان اطاق حضرت دیدم، حضرت لباسشان را عوض کردند، لباس مرا هم گرفتند و بعد به مجلس اولیه برگشتیم، گفتم : «فدایت شوم چه مدّت گذشته ؟» حضرت فرمود: « سه ساعت.»

منابع: بحارالانوار، ج 46، ص 280، ح 82.

مراجعه شود به:
کرامات جابر بن یزید جعفی


تعداد بازدید ها: 7402


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..