منو
 کاربر Online
748 کاربر online

معلومات فطری (نظریه حکمای اسلامی)

تازه کردن چاپ
دانشنامه
(cached)

نظریه حکمای اسلامی این است كه انسان بعضی چیزها را بالفطره می‌داند كه البته آنها كم هستند. اصول تفكر انسانی كه مشترک تفکرات همه انسانهاست اصولی فطری هستند و فروع و شاخه‏های‏
تفکرات ، اکتسابی . ولی اینها هم که می‏گویند اصول تفکرات ، فطری هستند
باز نه به آن مفهوم افلاطونی می‏گویند که روح انسان در دنیای دیگر اینها را
یاد گرفته و اینجا فراموش کرده است ، بلکه مقصود این است که انسان در
این دنیا متوجه اینها می‏شود ولی در دانستن اینها نیازمند به معلم و
نیازمند به صغری و کبری چیدن و ترتیب قیاس دادن یا تجربه کردن و امثال‏
اینها نیست ، یعنی ساختمان فکر انسان به گونه‏ای است که صرف اینکه این‏
مسائل عرضه بشود کافی است برای اینکه انسان آنها را دریابد ، احتیاج به‏
استدلال و دلیل ندارد ، نه اینکه انسان اینها را قبلا می‏دانسته است . این‏
، نظریه دیگر است که معمولا حکمای اسلامی همین نظریه را دارند . ارسطو نیز
همین نظریه را با اختلاف در بعضی خصوصیات داشته است .
در میان فلاسفه جدید نیز این اختلاف نظر وجود دارد . البته شاید کسی آن‏
نظریه افلاطونی را در دوره جدید معتقد نباشد ولی در دوره جدید هم بعضی از
فیلسوفان ، برخی از معلومات را برای انسان فطری و قبلی می‏دانند و بعضی‏
دیگر را بعدی و تجربی . قهرمان این نظریه ، فیلسوف بسیار بزرگ معروف‏
دنیا در قرون جدید یعنی کانت است که او معتقد است به یک سلسله‏
معلومات قبلی و غیر حاصل از تجربه و حواس ، یعنی معلوماتی که به عقیده‏
او لازمه ساختمان ذهن است .
در میان فیلسوفان آلمان این فکر وجود داشته است ، ولی اغلب فیلسوفان‏
انگلیسی که بیشتر حسی بوده‏اند ( مثل جان لاک و هیوم ) نظرشان عکس این‏
است ، می‏گویند هیچ معلومی در لوح ضمیر انسان نیست و همه چیز را انسان از بیرون دریافت می‏کند و همه چیز
آموختنی است .

نکته‏ای که عرض کردم - که ما در اصول فلسفه هم آن را ذکر کرده‏ایم -
بسیار بسیار دقیق است . فیلسوفان اسلامی قائل به این هستند که اصول اولیه‏
تفکر انسان آموختنی و استدلالی نیست و بی نیاز از استدلال است ولی در عین‏
حال این اصول را ذاتی نمی‏دانند آنچنان که افلاطون و یا کانت ذاتی می‏دانند
. حکمای اسلامی می‏گویند در ابتدا که انسان متولد می‏شود حتی همان اصول تفکر
را هم ندارد ولی اصول اولیه تفکر که بعد پیدا می‏شود از راه تجربه پیدا
نمی‏شود ، از راه استدلال هم پیدا نمی‏شود ، از راه معلم هم پیدا نمی‏شود ،
بلکه همینقدر که انسان دو طرف قضایا ( موضوع و محمول ) را تصور کند
ساختمان ذهن اینطور است که بلافاصله به طور جزم حکم به رابطه میان موضوع‏
و محمول می‏کند . مثلا اگر بگوییم " کل از جزء بزرگتر است " افلاطون‏
می‏گوید این را مانند همه مسائل دیگر از ازل روحها می‏دانسته‏اند ، کانت‏
می‏گوید در اینکه می‏گوییم " کل از جزء بزرگتر است " یک سلسله عناصر
ذهنی فطری هست که در ساختمان آن دخالت دارد ، یک مقدارش از بیرون‏
گرفته شده و یک مقدارش از خود ذهن است . حکمای اسلامی می‏گویند نوزاد
وقتی که به دنیا می‏آید هیچ چیز نمی‏داند ، حتی قضیه مذکور را هم نمی‏داند
چون تصوری از کل ندارد ، تصوری هم از جزء ندارد ، ولی همینقدر که تصوری‏
از کل و تصوری از جزء پیدا کرد و این دو را برابر هم گذاشت دیگر بدون‏
نیاز به دلیل و معلم و تجربه حکم می‏کند . که کل از جزء بزرگتر است .
پس دیدیم که در بخش دریافتها اختلاف نظرهایی تا این

حدود وجود دارد که آیا ما دریافتی که فطری باشد یا به معنای افلاطونی و یا
به معنای حکمای اسلامی داریم یا نداریم ؟ در این حدود محل بحث و سخن است‏
.

نظر قرآن



اما ببینیم نظر قرآن چیست . ما از یک طرف دیدیم که قرآن می‏فرماید :
« و الله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا و جعل لکم السمع و الابصار
و الافئده لعلکم تشکرون ». وقتی نوزاد به دنیا می‏آید لوح ضمیرش از همه‏
چیز صاف و پاک است . ولی در عین حال قرآن بعضی از مسائل را به شکلی‏
طرح می‏کند که فهمیده می‏شود که آن مسائل بی نیاز از استدلال است . مثلا
خود مسأله توحید در قرآن چگونه مطرح شده و این آیات چگونه با یکدیگر جور
در می‏آید ؟ مسأله توحید در قرآن که بعد آیاتش را می‏خوانیم امری است‏
فطری . پس این " « لا تعلمون شیئا »" و این مطلب که شما خدا را به‏
نوعی در باطن و در ضمیر می‏شناسید چگونه با هم جمع می‏شوند ؟ نه ، اینها با
یکدیگر قابل جمع‏اند .
باز از خصوصیات قرآن است که دم از " تذکر " می‏زند . خیلی عجیب‏
است ! در عین اینکه آن نظریه افلاطونی به آن شدت در قرآن رد شده است‏
می‏بینیم قرآن به پیغمبر می‏فرماید : فذکر یادآوری کن « انما انت مذکر 0
لست علیهم بمصیطر »( غاشیه / 21 و . 22
) ( آیات ذکر ، که یکی و دو تا هم نیست ) .
حتی خود قرآن " ذکر " نام گرفته است . همچنین
به خود رسول اکرم کلمه " ذکر " اطلاق شده است : « قد انزل الله الیکم‏
ذکرا ، رسولا ». . . (طلاق / . 10 ) . پس این آیات نشان می‏دهد که در عین حال‏
قرآن قائل به مسائلی است که برای آن مسائل ، تذکر و یاد آوری کافی است‏
و استدلال نمی‏خواهد . مثلا در آیه " « هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا
یعلمون »" ( زمر / . 9
) استفهام تقریری می‏کند ( این را در متد تعلیم و تربیت " روش سقراطی " می‏گویند . می‏گویند
سقراط در تعلیمات خودش از همین روش استفاده می‏کرده است ، وقتی‏
می‏خواست مطلبی را به طرف ثابت کند از بدیهی‏ترین مسائل شروع می‏کرد و به‏
صورت سؤال می‏گفت : آیا این مطلب اینطور است یا آنطور ؟ چون مسأله‏
روشن بود او همان طرفی را که سقراط می‏خواست انتخاب می‏کرد . همین که آن‏
را به صفحه روشن ذهن طرف می‏آورد یک سؤال بالاتری مطرح می‏کرد . باز او
همان طرفی را که سقراط می‏خواست انتخاب می‏کرد . این را هم که در صفحه‏
روشن ذهنش می‏آورد یک سؤال دیگر طرح می‏کرد و باز جواب می‏گرفت . این‏
کار را ادامه می‏داد تا اینکه یکدفعه طرف مقابل متوجه می‏شد که خودش به‏
مدعای سقراط اعتراف کرده بدون اینکه سقراط یک کلمه حرف زده باشد ،
یعنی از درون مخاطب جوابها را بیرون می‏کشید . چون استاد فن بود و یک‏
روانشناس بسیار دقیق بود و روان و سیر ذهن و سیر فکر را خیلی خوب‏
می‏شناخت از یک مقدماتی شروع می‏کرد که بدون اینکه یک کلمه حرف زده‏
باشد ، ذهن مخاطب ، خودش قدم به قدم پیش می‏آمد .
مادر سقراط ماما بوده است . خودش می‏گفته است من مانند مادرم ماماگری‏
می‏کنم . ماما بچه را به دنیا نمی‏آورد ، طبیعت مادر است که بچه را به‏
دنیا می‏آورد . کار ماما فقط این است که مادر را راهنمایی می‏کند : اینطور
بنشین ، اینطور حرکت کن . او را کمک می‏دهد تا نوزاد از او متولد شود .
کار او این نیست که با دست خودش بچه را بگیرد و بیرون بکشد ، آن ، کار
ناقصی است ، او باید صبر کند که به صورت خودکار بچه متولد شود . سقراط
می‏گفت که کار من همان ماماگری است ، یعنی کاری می‏کنم که ذهن ، فکر را
تولید می‏کند همانطور که مادر بچه را می‏زاید ، من فقط ذهنها را کمک می‏کنم‏
که فکرهای جدید را بزایند .
) .

قرآن در این روش خود - که یک روش خاصی در قرآن است - مسائل را به صورت سؤال طرح می‏کند .
وقتی می‏خواهد دعوت به ایمان و عمل صالح کند می‏فرماید : « ام نجعل الذین‏
امنوا و عملوا الصالحات کالمفسدین فی الارض ام نجعل المتقین کالفجار
(ص / . 28
) . یعنی ما سؤال می‏کنیم شما خودتان جوابش را بدهید . در دنباله همین‏
نوع آیات است : « انما یتذکر اولوا الالباب » (زمر / . 9
) صاحبان عقلها
خودشان متذکر می‏شوند .
پس فطریاتی که قرآن قائل است از نوع فطریات افلاطونی نیست که بچه‏
قبل از اینکه متولد شود اینها را می‏دانسته و مجهز به اینها به دنیا می‏آید
، بلکه به معنای این است که استعداد اینها در هر کسی هست به طوری که‏
همینقدر که بچه به مرحله‏ای رسید که بتواند اینها را تصور کند تصدیق اینها
برایش فطری است . پس آیه " « و الله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون‏
شیئا و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده لعلکم تشکرون »" با این مسأله‏
که توحید ، فطری است و با این مسأله که قرآن بسیاری از مسائل را به‏
عنوان " تذکر " ذکر می‏کند منافات ندارد ، چون " فطری است " به معنی‏
این است که احتیاج به آموزش و استدلال ندارد ، نه به این معنا که قبل از
آمدن به این دنیا آنها را می‏دانسته تا در این صورت این دو آیه با یکدیگر
منافات داشته باشند . این در باب فطریات علمی .





منبع : کتاب فطرت
نویسنده : شهید مرتضی مطهری
صفحه 48

تعداد بازدید ها: 8559


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..