منو
 کاربر Online
1163 کاربر online

محبت پیامبر به جابر

تازه کردن چاپ
فرهنگ > الهیات > دین اسلام > شیعه > شخصیتهای معاصر > یاران
(cached)

جابر بن عبدالله انصاری می گوید: « پدرم که به شخصی یهودی مقروض بود، در جنگ احد به شهادت رسید. روزی رسول خدا صلی الله علیه واله و سلم به من فرمود:« قرض پدرت را چه کردی؟»
عرض کردم:« هنوز پرداخت نشده.»
فرمود: « وقت پرداخت آن چه زمانی است؟»
عرض کردم:« موقع خشک شدن خرما
رسول خدا فرمود:« وقتی خرماها خشک شد، آنها را دسته بندی کن و به من خبر بده!»
من دستور پیامبر را اجرا کردم.
پیامبر تشریف آورد و از هر دسته، یک مشت خرما برداشت و دوباره روی خرماها ریخت.
سپس فرمود:« بگو یهودی بیاید. »
یهودی آمد. پیامبر فرمود:« از کدام دسته می‌خواهی؟»
یهودی گفت:« مگر چقدر خرما هست؟ شاید همه آنها هم روی هم به اندازه قرض من نباشد.»
پیامبر فرمود:« به هرحال از یک قسمت بردار!»
یهودی گفت: « از خرماهای صیحانی به من بدهید.»
حضرت فرمود: « بسم الله الرحمن الرحیم »
بعد آنقدر از همان خرما وزن کرد و به یهودی داد که قرض او تمام شد ولی وقتی به خرماهای صیحانی نگاه کردیم، دیدیم گویی دست نخورده است.
پیامبر فرمود:« ای جابر، باز هم قرض داری؟»
گفتم:« نه.»
فرمود:«خداوند به خرماهایت برکت دهد.»
خرماها تمام سال مورد استفاده ما بود و حتی از آنها می‌فروختیم و می خوردیم و می بخشیدیم اما آنها همچنان به حال خود باقی بود تا خرمای جدید رسید.»

منابع:
بحارالانوار، ج 18، ص 31، ح 24.


تعداد بازدید ها: 6439


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..