منو
 کاربر Online
537 کاربر online

مارتین اسکورسیسی

تازه کردن چاپ
فرهنگ > هنر > سینما و تلویزیون
(cached)


img/daneshnameh_up/b/b8/cinema.gif

مارتین اسکورسیسی ( Martin Scorsese )
img/daneshnameh_up/0/0a/Scorsese.jpg
مارتین اسکورسیسی جزء آن نسل از سینماگران جوان آمریکایی است که در دهه هفتاد سینمای آمریکا را متحول کردند.
اسکورسیسی در 17 نوامبر 1942 در نیویورک به دنیا آمد. او از دوران کودکی به بیماری آسم مبتلا بود ، به همین خاطر به دلیل ضعف جسمانی ناچار بود در خانه بماند و تلوزیون تماشا کند و به این ترتیب از همان دوران به فیلم دیدن معتاد شد. در چهارده سالگی مایل بود به مدرسه مذهبی برود اما صرف نظر کرد ، با این حال به خوبی علائق و مایه های مذهبی در آثارش نمود دارند. او در 1960 وارد دانشگاه نیویورک ( NYU ) شد. هنگام تحصیل در دانشگاه ، تعدادی فیلم کوتاه ساخت که برنده جایزه هم شدند. در 1965 به ساخت اولین فیلمش مشغول شد. ساخت این فیلم یک سال به طول انجامید و با نام چه کسی در می زند؟ ( 1967) نمایش داده شد. در 1967 فیلم کوتاه Big Shave را می سازد و در سال 1968 در انگلستان تعدادی فیلم تبلیغاتی می سازد. از 1968 تا 1970 در دانشگاه نیویورک به تدریس فیلم سازی مشغول بود. در سال 1972 از سوی راجر کورمن برای کارگردانی باکس کاربرتا انتخاب می شود و به این ترتیب وارد عالم حرفه ای سینما می شود.

مارتین اسکورسیسی به عنوان یکی از چهره های شاخص کارگردان های جوان امریکا در دهه هفتاد ، از نسل سینماگرانی است که با سینما و تلوزیون بزرگ شده بودند و کمتر گرایش ادبی داشتند ، نسلی که پشتوانه خوبی از دانش و بینش سینمایی در کارشان به چشم می خورد و از نظر فکری مستقل بودند. این نسل که در میانشان چهره های مطرحی چون فرانسیس فورد کوپولا ( Francis Ford Coppola )، مایکل چیمینو ( Michael Cimino ) ، پل شریدر( Paul Schrader )، استیون اسپیلبرگ( Steven Spielberg )و... به چشم می خورند در بدو فعالیتشان دارای یک ویژگی مشترک بودند و ان اینکه نمی خواستند زیر بار هالیوود بروند.

تحصیل در رشته سینما و سال ها مطالعه و تامل در سینما موجب شد تا اسکورسیسی درک عمیقی از اصول روایی کلاسیک و ژانرهای سینمایی به خصوص ژانرهای مطرح در سینمای آمریکا به دست آورد. اما مشخصه آثار اسکورسیسی بازنگری این ژانرها و ترکیب آنها به صورتی است که بیش از هر چیز قصد دارد تصویری خشن و واقع گرایانه از ناهنجاری های جامعه آمریکا را به نمایش بگذارد.

فیلم های اولیه اسکورسیسی ، آثاری شخصی هستند. اسکورسیسی همواره به دنبال مضامین واقعی و مشخص است ، یک شخصیت ، یک رابطه ، یک سرنوشت ، دلبستگی آدم ها و نیز خشونت زندگی آمریکایی. در عمده آثار اسکورسیسی ، شخصیت اصلی فیلم ، آدم متفاوت و تنهایی است که دیدگاهش نسبت به زندگی با اطرافیانش فرق دارد و همین مسئله موجب کشمکش ها ی او با محیط اطرافش است. نقش این شخصیت ها را اغلب رابرت دنیرو ( Robert De Niro )ایفا کرده ، یکی از چهره های درخشان بازیگری در سینمای معاصر آمریکا که به خوبی و با قدرت تمام توانسته ابهام موجود در شخصیت قهرمان های آثار اسکورسیسی را بر پرده به نمایش بگذارد. همکاری اسکورسیسی و دنیرو یکی از موفق ترین و پربارترین این نوع روابط بین کارگردان و هنرپیشه در دنیای سینما است.

اسکورسیسی در سال 1973 با ساختن فیلم خیابان های پایین شهر ، برای نخستین بار نظر منتقدین را در جشنواره فیلم نیویورک جلب می کند. از 1976 ساخت فیلم مستندی را درباره موسیقی راک آغاز می کند که سرانجام در سال 1978 به پایان می رسد. این فیلم آخرین والس نام دارد.

فیلم خیابان های پایین شهر ، اولین فیلمی است که امضای اسکورسیسی را بر خود دارد. با این فیلم استعداد تازه ای به دنیای سینما معرفی شد. خیابان های پایین شهر ، داستان کوتاه و ایتالیایی واری از تبهکاری ، خیانت و خشونت است. درباره تبهکارانی که به رغم خلاف کاری در بند رفاقت ها و مرام هایشام هستند. این شخصیت ها زنده و واقعی به نظر می رسند و همین امر آنها را جذاب می کند. همکاری اسکورسیسی و رابرت دنیرو نیز با همین فیلم آغاز شد. قوت بازی دنیرو در کنار بازی خوب هاروی کیتل ( Harvey Keitel )که در عمده بخش هایی که این دو نفر با یکدیگر بازی می کنند فی البداهه پدید امده و یا به شیوه فی البداهه گسترش یافته از دیگر جنبه های جذابیت فیلم است که در کنار فضاسازی خوب اسکورسیسی و با حرکت دوربین های سریع و موسیقی کوبنده راک ، فیلم را اثری متفاوت جلوه می دهد.

اسکورسیسی بعد از موفقیت خیابان های پایین شهر به ساخت فیلم آلیس دیگر اینجا زندگی نمی کند ( 1974) پرداخت. فیلمی پیرامون احوالات زنی که به جستجوی خود بر امده. اسکورسیسی با این فیلم نشان داد که قادر است از زن ها هم به خوبی مردها بازی بگیرد. آلن برستین ( Ellen Burstyn )برای بازی در این فیلم اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن را نصیب خود کرد.

اسکورسیسی در سال 1976 یکی از مهم ترین و شاخص ترین فیلم هایش یعنی راننده تاکسی را ساخت. راننده تاکسی به رنج های درونی سرباز نیروی دریایی امریکا ، تراویس بیکن ، می پردازد که بعد از بازگشت از جنگ ، شغلی به عنوان راننده تاکسی برای خود دست و پا کرده. تراویس شب ها خوابش نمی برد و به همین خاطر عمدتا در شیفت های شب کار می کند. خیابان های نیویورک در شب بسیار کثیف تر و خرد کننده تر از روز هستند. تصاویر فراموش نشدنی و کامل اسکورسیسی از نیویورک با فاضلاب های بخار آلود ، خیابان های باران زده و نور خیره کننده تابلوهای نئون به همراه مجموعه انسان هایی که در این شهر قدم می زنند و زندگی می کنند در نظر ما و نیز تراویس چیزی جز جهنم بر روی زمین نیست و تراویس می خواهد به شیوه خود که با بهره گیری از شرایط همین جامعه چیزی جز روش خشونت نیست آن را پاک سازی کند. فیلم ناهنجاری های روانی جامعه شهری را چون کابوسی به نمایش می گذارد. ناهنجاری هایی که به خوبی در شخصیت و زندگی دو قهرمان اصلی فیلم با بازی رابرت دنیرو در نقش تراویس بیکن و جودی فاستر ( Jodie Foster )در نقش دختری خیابانی به نمایش گذاشته می شود.
اسکورسیسی با راننده تاکسی از همکاری فیلم نامه نویسی بر خوردار شد که خود بعدها نشان داد ، مضامین اجتماعی دغده اصلی او هستند و بررسی ریشه ای آنها مشخصه اصلی فیلم نامه هایش. پل شریدر که بخش مهمی از توفیق راننده تاکسی به فیلم نامه منسجم او بر می گردد ، خود با این فیلم به جهان معرفی شد. راننده تاکسی بسیار مورد توجه منتقدان داخلی و خارجی قرار گرفت.

img/daneshnameh_up/4/4f/rangingbull.jpg
فیلم بعدی اسکورسیسی ، نیویورک نیویورک ( 1977) ، فیلمی نسبتا موزیکال بود که به دلیل حذف صحنه های بسیار و تدوین نامناسب در گیشه به شدت شکست خورد. در سال 1980 ، اسکورسیسی یکی از بهترین نمونه های فیلم اتوبیوگرافی یعنی گاو خشمگین را ساخت. گاو خشمگین ، ماجرای زندگی جیک لاموتا ، بوکسور میان وزن نیویورکی را روایت می کرد. فیلم داستان زندگی این بوکسور را از سال 1941 که کم کم وارد دنیای حرفه ای بوکس می شود تا اواسط دهه شصت که سقوط کرده و دیگر هیچ نشانی از قهرمانی در زندگی اش به چشم نمی خورد به تصویر می کشد. فضاسازی اسکورسیسی از رینگ بوکس ، بازی فوق العاده رابرت دنیرو که برای این فیلم 22 کیلو وزن اضافه کرد و ماجرای سقوط یک بوکسور و... ، گاو خشمگین را از نظر بسیاری از منتقدین به بهترین فیلم دهه هشتاد بدل کرد.

در سال 1983 ، اسکورسیسی قدم در دنیای کمدین ها نهاد و با طنزی تلخ و گزنده آن روی سکه شهرت که چندان دلچسب نیست را به شیوه خودش بیان کند. رابرت دنیرو در نقش اصلی فیلم ، شخصیت مرد تنها و غریبی را به تصویر می کشد که سخت به آمال خود وابسته است و سرانجام همین دلبستگی او را بر آن می دارد که دست به گروگان گیری بزند و در نهایت نیز به خواسته اش برسد. سلطان کمدی از سوی منتقدان مورد تمجید قرار گرفت ولی در گیشه شکست خورد.

بعد از فیلم دیر وقت ( 1985 ) ، در سال 1986 ، اسکورسیسی به سراغ پروژه رنگ پول رفت. این فیلم تقابل و باورهای یک بیلیارد باز کارکشته و یک بیلیارد باز جوان و آینده دار را به نمایش می گذارد. رنگ پول یکی از تجاری ترین فیلم های اسکورسیسی است که همچنان ویژگی های بصری و سبک منحصر به فرد او را با خود دارد.

img/daneshnameh_up/e/e9/last.jpg
در آخرین وسوسه مسیح ( 1988) ، اسکورسیسی و پل شریدر ( فیلم نامه نویس فیلم ) به سراغ اثر معروف نیکوس کازانتزاکیس ( Nikos Kazantzakis )که پیرامون زندگی شخصی حضرت مسیح نوشته شده رفتند. فضاسازی اسکورسیسی و طراح صحنه اش از اورشلیم آن زمان ، فیلم برداری خوب ، موسیقی مناسب ، عواملی بودند که به خوبی فیلم را از نظر زمانی و مکانی قابل قبول جلوه می دادند.

فیلم بعدی اسکورسیسی ، رفقای خوب (1990) ، فیلمی است شخصی که آن را بر اساس داستان زندگی هنری هیل ( Henry Hill )ساخت. هنری هیل مردی بود که در بین مافیایی ها بزرگ شد و سرانجام به آرزویش رسید و در این گروه جایی برای خود دست و پا کرد ، اما در نهایت به پلیس کمک کرد و بر ضد انها شهادت داد. این فیلم بسیار تحسین برانگیز از آب در آمد به ویژه با تلاش اسکورسیسی در پرداختی متفاوت از روایت. همچنین رفقای خوب ، بهره مند از مجموعه ای از بهترین استعدادهای بازیگری بود، چهره هایی چون: رابرت دنیرو ، ری لیوتا ( Ray Liotta )و جو پشی ( Joe Pesci ).

اسکورسیسی در پروژه بعدی اش به سراغ یک ماجرای جنایی ترسناک رفت ، اقتباسی از فیلم مهیج جی لی تامپسون با نام تنگه وحشت. اسکورسیسی با تمهیداتی که در تنگه وحشت (1991) به کار برد تصویر تازه ای از خشونت ارائه داد. او در این فیلم ، مولفه های شخصی اش را با معیارهای هالیوود در هم آمیخت و به این ترتیب یکی از پر فروش ترین آثارش را ارائه داد. فیلم بعدی اسکورسیسی با نام کازینو (1995)، فیلم جذابی است پیرامون پول شویی در پس فعالیت های یک کازینو به ریاست مردی که خود اسیر یک ماجرای عشقی است. رابرت دنیرو در این فیلم هم بازی دیدنی ای از خود ارائه داد.

(کاندون)) ( 1997) ، تلاشی بود از سوی اسکورسیسی برای اینکه نشان بدهد قادر است درباره فرهنگ های دیگر هم فیلم بسازد. کاندون ماجرای سرزمین تبت و رهبر مذهبیشان ، دالائی لاما را در خلال پیوستن تبت به چین کومونیست ، روایت می کرد. فیلم با وجود انکه تلاش قابل تحسینی است اما آشکارا از روح فیلم های اسکورسیسی فاصله دارد و این شاید از این جهت باشد که او نتوانسته به حقیقت آنچه در تبت می گذرد اشراف پیدا کند.

اسکورسیسی در دارو دسته نیویورکی (2002) ظاهرا به سراغ ماجرایی تاریخی درباره چگونگی ساخته شدن نیویورک بعد از آن همه خونریزی های محلی بین ساکنان مختلف نیویورک می رود ، اما فیلم خالی از جوهره اصلی فیلم های اوست. دار و دسته نیویورکی فیلمی است کاملا تجاری که به نظر نمی رسد قصد دارد دغدغه خاصی را مطرح کند ، اما اسکورسیسی فیلم را به خوبی کارگردانی کرده و فیلم هم چه در حضور جشنواره ای و چه از نظر گیشه موفق بود.

img/daneshnameh_up/1/12/aviator.jpg
آخرین فیلم بلند داستانی اسکورسیسی تا امروز هوانورد (2004) است. اثری بیوگرافیک و خوش ساخت درباره تهیه کننده ، فیلم ساز و خلبان آمریکایی ، هاوارد هیوز ( Howard Hughes' )، که آرزوها و رویا پردازی های عجیبش سرانجام او را به ورطه سقوط کشاند. لئوناردو دی کاپریو ( Leonardo DiCaprio )در این فیلم در نقش هاوارد هیوز بسیار خوب ظاهر شد( او پیش از این هم در دارو دسته نیویورکی در نقش اصلی ظاهر شد).

پروژه بعدی اسکورسیسی فیلمی مستند است درباره یکی از مطرح ترین خوانندگان راک آمریکا ، باب دیلون. قصه فیلم اسکورسیسی بر روی ساله ای اول فعالیت هنری دیلون از 1961 تا 1966 متمرکز است. قرار بود اسکورسیسی این فیلم را برای شبکه تلویزیونی BBC کارگردانی کند.اسکورسیسی برای ساخت فیلم خود از ده ساعت مصاحبه دیلون استفاده کرد و در کنار آن مصاحبه‌های همکاران و دوستان این آهنگساز و خواننده را هم مورد استفاده قرار داد. اسکورسیسی سعی کرده فیلمی نجیب و سالم بسازد و فعالیت‌های هنری دیلون را به شکلی صحیح به بیننده معرفی کند.

با وجود انکه اسکورسیسی در حال قدم گذاشتند به شصت سالگی است اما در این چند سال اخیر به قدری پر قدرت ظاهر شده که به نظر نمی رسد تا چند سال آینده افولی در کارهایش دیده شود.


گزیده فیلم شناسی مارتین اسکورسیسی ( در مقام کارگردان )

چه کسی در می زند ( 1967- Who's That Knocking at My Door )
باکس کاربرتا ( 1972- Box car Bertha )
خیابان های پایین شهر ( 1973- Mean Streets)
آلیس دیگر اینجا زندگی نمی کند ( 1974- Alice Doesn't Live Here Anymore )
راننده تاکسی (1976- Taxi Driver )
نیویورک نیویورک (1977- New York, New York )
آخرین والس ( 1978- The Last Waltz )
گاو خشمگین (1980- Raging Bull )
سلطان کمدی ( 1983- King Of Comedy The )
دیر وقت (1985- After Hours )
رنگ پول (1986- The Color of Money)
آخرین وسوسه های مسیح ( 1988- 1988- The Last Temptation of Christ)
رفقای خوب ( 1990- Goodfellas )
تنگه وحشت ( 1991-ape Fear )
کازینو (1995- Casino )
کاندون (1997- Kundun )
دار و دسته نیویورکی ( 2002- Gangs of New York)
هوانورد (2004- The Aviator )
راهی به خانه نیست : باب دیلون ( 2005- No Direction Home: Bob Dylan )


گزیده جوایز و افتخارات

نامزدی اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم های : گاو خشمگین در سال 1981 ، آخرین وسوسه مسیح در سال 1989 ، رفقای خوب در سال 1991 ، دار و دسته نیویورکی ها در سال 2003 و هوانورد در سال 2005.

برنده نخل طلای جشنواره کن برای فیلم های راننده تاکسی در سال 1976 و نیز برنده بهترین کارگردانی برای فیلم دیر وقت در سال 1986 و همچنین نامزد دریافت نخل طلا برای فیلم های آلیس دیگر اینجا زندگی نمی کند در سال 1975 ، سلطان کمدی در سال 1983 و دیر وقت در سال 1986.

برنده جایزه بافتا در رشته بهترین کارگردانی برای فیلم رفقای خوب در سال 1991 و همچنین نامزدی این جایزه برای فیلم های آلیس دیگر اینجا زندگی نمی کند در سال 1976 ، راننده تاکسی در سال 1977 ، سلطان کمدی درسال 1984 و راهی به خانه نیست در سال 2006.

برنده جایزه خرس طلایی جشنواره برلین برای فیلم تنگه وحشت در سال 1992.



تعداد بازدید ها: 14078


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..