منو
 کاربر Online
841 کاربر online

فضه خادمه فاطمه علیهاسلام

تازه کردن چاپ
فرهنگ > الهیات > دین اسلام > شیعه > کلیات > شخصیت ها
(cached)

1) دختر پادشاه هند بانویی تربیت شده در خانه‌یفاطمه سلام الله علیها بود که به خدمتگزاری در خاندان نبوت افتخار می‌کرد. یک روز وارد خانه‌ی فاطمه (علیهاالسلام) شد و جز شمشیر و زره و آسیاب دستی چیز قیمتی دیگری در منزل ندید. از شدت علاقه ای که به بانویش فاطمه داشت قطعه ای از اکسیر کیمیا را به تکه ای از مس زد و آن را طلا کرد.
امیرالمومنین (علیه السلام) وارد خانه شد. فضه آن قطعه طلا را که به صورت قالب‌ریزی‌شده بود جلوی امام گذارد. امیرالمومنین فرمود: احسنت فضه! اما اگر مس را آب می کردی، رنگ این طلا بهتر و قیمتش بیشتر می‌شد. فضه با کمال تعجب گفت: ای آقای من، مگر شما علم کیمیا می‌دانید؟!
حضرتش فرمود: بله می دانم؛ بلکه این کودک حسن (علیه السلام) هم میداند پس آن کودک جلو آمد و همانگونه که امیرالمؤمنین فرموده بود، فضه را راهنمائی کرد، سپس امیرالمومنین فرمود بلکه ما بالاتر از این را میدانیم و با دست اشاره ای کرد، فضه دید ردیفی از طلا و گنجهای زمین در حال سیر و حرکت اند مانند نهری از طلا و جواهرات بعد حضرت فرمود حالا طلایت را بیانداز تا با طلاهای دیگر باشد، فضه آن طلا را انداخت و با طلاهای دیگر رفت.

img/daneshnameh_up/8/80/Fezze.JPG

2) نمونه معروف دیگری از بزرگواری فضه قضیه ای است که ابوالقاسم قشیری نقل میکند که راوی میگوید:
در بیابان میرفتم، از قافله عقب مانده بودم، دیدم زنی تنها در بیابان است پیش رفتم گفتم تو کیستی؟
آن خانم فرمود: « و قل سلام فسوف تعلمون» فهمیدم باید اول سلام کنم، سلام کردم گفتم اینجا چه میکنید؟
فرمود: من یهدی الله فلا مضل له فهمیدم که راه را گم کرده است .
گفتم آیا از جن هستی یا از انس؟
فرمود: « یا بنی آدم خذوا زینتکم» فهمیدم انسان است.
گفتم: از کجا میآئی؟ فرمود: « ینادون من مکان بعید - از راه دور -»
گفتم: به کجا میروید؟
فرمود: « ولله علی الناس حج البیت ». فهمیدم به حج میرود.
گفتم: چند روز است؟
فرمود: « و لقد خلقناالسموات والارض فی سته ایام» - 6 روز -
گفتم: آیا طعام میل دارید؟
فرمود: « و ما جعلناهم جسدا لا یاکلون الطعام» فهمیدم گرسنه است به او طعام دادم
گفتم: آیا بر روی مرکب من سوار میشوی؟
فرمود: « لوکان فیهما آلهه الا الله لفسدتا» فهمیدم که در پشت من سوار نمیشود لذا پیاده شدم و آن بانو را سوار کردم،
فرمود: « سبحان الذی سخرلناهذا» خدا را شکر کرد، رفتیم تا به قافله رسیدیم.
گفتم: آیا در قافله کسی را دارید؟
فرمود: « یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض - و ما محمد الارسول- یا یحیی خذالکتاب- یا موسی انی انا الله»

فهمیدم که افرادی به نام داود و محمد و یحیی و موسی را میشناسد آنها را صدا زدم، چهار جوان آمدند، گفتم اینها کیانند؟
فرمود: « المال و البنون زینة الحیوه الدنیا» فهمیدم آنها پسران او هستند به آنها فرمود: « یا ابت استاجره ان خیر من استاجرت القوی الامین» فهمیدم به پسرانش میگوید پاداش مرا بدهند آنها پاداش مرا دادند،
فرمود: « والله یضاعف لمن یشاء» یعنی بیشتر بدهید آنها بیشتر دادند. پس پرسیدم: این بانوی محترم کیست؟ گفتند او مادر ما فضه، خادمه فاطمه زهرا سلام الله علیها است که بیست سال است جز به قرآن سخن نمیگوید.

3) شاید بزرگترین افتخار فضه این باشد که در جریان نزول سوره هل اتی، که همگی اهل خانه ولایت، از جمله فضه در سه شب متوالی، غذای خود را ایثار کردند خداوند فضه را در ردیف فاطمه (علیهاسلام) و امیرالمومنین و حسنین (علیهم السلام) تمجید و تکریم میکند و نعمتهای بهشت را برای آن بانوی مکرمه تضمین میفرماید و به تاج افتخار « وجزاهم بما صبروا جنة و حریرا» مفتخر می گرداند.

4) آری فضه جزء خاندان امیرالمومنین محسوب میشد و هرگز به او به چشم خدمتکار نگاه نمیکردند لذا فاطمه (علیهاسلام) وقتیکه به امیرالمومنین وصیت میفرماید که در تجهیز من کسی را خبر نکن، میفرماید از زنها جز ام سلمه و ام ایمن و فضه* کسی نباشد، امیرالمومنین (علیه السلام) هم وقتی فاطمه اش را غسل داد صدا زد ای ام کلثوم ای زینب. . . ای فضه. . بیائید و از مادرتان توشه برگیرید. . .

5) فضه (علیهاسلام) را دختری است بنام مسکه که او دختری دارد بنام شهره که مالک بن دینار قضیه ای از او نقل میکند.
او میگوید موسم حج بود یک زن ضعیفی بر مرکب لاغری سوار بود و قصد حج داشت مردم به آن زن گفتند برگرد و با این مرکب ناتوان سفر نکن وقتی که به وسط بیابان رسیدیم، مرکب آن زن از راه ماند و عاجز شد،

آن زن سر خود را به آسمان بلند کرد و عرضه داشت خدایا نه مرا در خانه ام رها کردی و نه به خانه ات رساندی! به عزت و جلالت قسم اگر غیر از تو کسی با من چنین کرده بود شکایت او را به غیر تو نمیکردم، یکمرتبه شخصی از میانه بیابان پیدا شد و ناقه ای در دست داشت، به آن خانم گفت سوار ناقه شو، سوار شد و ناقه مانند برق حرکت کرد و رفت.
دیگر آن زن را ندیدم وقتی که به مکه رسیدیم آن بانو را در حال طواف دیدم، او را قسم دادم که شما کیستید؟
گفت من شهره دختر مسکه دختر فضه خادمه زهرای اطهر هستم.

  • یکی دیگر از زنانی که در مراسم تجهیز پیامبر شرکت داشت و در غسل فاطمه علیهاسلام علی علیه السلام را یاری میداد اسماء بنت عمیس بوده است.

منابع:
بحار الانوار، ج 41، ص 273، ح 29.
بحار الانوار، ج 43، ص 86- 208 - 46.


تعداد بازدید ها: 26209


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..