منو
 کاربر Online
285 کاربر online

فخر الدوله دیلمی

تازه کردن چاپ
جامعه و علوم اجتماعی > تاریخ > دوره های تاریخی
جامعه و علوم اجتماعی > تاریخ > تاریخ اسلام
(cached)



فخر الدوله دیلمی

«387 - 365 ق / 997 - 9757 م»

در 365 ق / 975 م، طی ملاقاتی که بین رکن الدوله و پسرش عضدالدوله روی داد، جانشینی رکن الدوله و امیرالامرایی خاندان بویه به عضدالدوله واگذار گشت و همدان و دینور به فخرالدوله پسر کوچکترش با این تمهید که همواره مطیع برادر بزرگتر باشد. فخرالدوله که با دو برادر دیگر، عضدالدوله و مؤید الدوله از مادر جدا بودند، قلمرو تحت نفوذش همواره مورد تعدی و تهدید عضدالدوله واقع می‏شد. به هر حال این نفاق و اختلاف که با مرگ رکن الدوله مجال ظهور یافت، عامل وحدت و اتفاقی را که موجب تحکیم موضع آل بویه در مقابل خلیفه و آل سامان بود از بین برد. به هنگام درگیری حاد بین عضدالدوله و عزالدوله بختیار، عزالدوله بختیار، عزالدوله که از نارضایی فخرالدوله از برادر آگاهی داشت، خلیفه را واداشت تا فرمان و منشوری فرستد و قلمرو فخرالدوله را که از جانب رکن الدوله به او واگذار شده بود، در واقع عامل و منصوب خلیفه سازد و آن محدوده را از نیابت عضدالدوله خارج نماید.

تضعیف موضع فخرالدوله در جنگ با بختیار

عضدالدوله که نمی‏توانست چنین فرمانی را بپذیرد با عزالدوله بختیار به جنگ ناچار شد. شکست بختیار در جنگ موضع فخرالدوله را نیز به شدت تضعیف نمود. به دنبال لشکرکشی عضدالدوله و مستولی شدنش بر همدان که ظاهراً اطرافیان فخرالدوله پنهانی با عضدالدوله تبانی کرده و به او پیوسته بودند، فخرالدوله که از خشونت بی حد عضدالدوله آگاه بود، از بیم جان قلمرو خود را رها کرد و به بلاد دیلم رفت و از آن جا به قابوس وشمگیر که شوهر خاله وی بود پناه برد. قابوس هم مقدم او را گرامی داشت و دختر خود را که دختر خاله فخرالدوله می‏شد، به ازدواج او درآورد و در بزرگداشت او از هیچ کوششی فروگذاری نکرد.
عضدالدوله در همدان به قصر فخرالدوله فرود آمد «صفر 370 ق / آگوست 980 م» و به دنبال غلبه بر تمام قلمرو فخرالدوله، همدان و نهاوند را به برادرش مؤید الدوله داد و دینور و قرمیسین «= کرمانشاهان» را به قلمرو خود در عراق ضمیمه کرد. در همین قصر بود که صاحب بن عباد وزیر مؤید الدوله را هم به حضور پذیرفت و برای ترتیب پرداخت خراج ولایات تازه با او مذاکره کرد و هم در حق او دوستی و نواخت بسیار به جا آورد.

تعقیب فخرالدوله توسط عضدالدوله

با تسخیر و تقسیم قلمرو فخرالدوله در جبال، عضدالدوله تعقیب وی را هدف لشکرکشی خویش قرار داد. در نخستین اقدام از سوی خود و برادرش مؤید الدوله، برای قابوس پیام دوستی فرستاد و تسلیم برادر خود فخرالدوله را که به او پناه برده بود خواستار شد. گویند وی را وعده اقطاع و هدایا هم داد و حتی پیشنهاد کرد که اگر تسلیم وی را برای خود مایه بدنامی می‏پندارد وی را به نوعی مسموم نماید. اما جواب قابوس قاطع و مشتمل بر رد پیشنهاد و حتی ناخرسندی از دریافت چنین درخواستی بود. حاصل آن شد که خلیفه به الزام عضدالدوله فرمانی مبنی بر عزل قابوس و واگذاری ولایات جرجان و طبرستان صادر کرد. مؤید الدوله هم با لشکری گران به استر آباد عزیمت نمود و قابوس با وجود مقاومت طولانی ناچار جرجان را رها کرد و به نیشابور رفت و در آن جا با فخرالدوله که ظاهراً قبل از وی به خراسان رسیده بود از نوح بن منصور امیر بخارا درخواست پناهندگی و کمک کرد.


امیر بخارا که در این زمان هنوز ولایات جبال را حریم قلمرو خود یا جزو آن می‏دانست و عزل و نصب خلفای دست نشانده آل بویه و احکام آنها را مشروع نمی‏شناخت، سعی در طرد سپاه مهاجم را از آن نواحی در عهده خود می‏دید، چندی قبل هم که از عضدالدوله فاتح همدان ارسال پاره‏ای هدایا را درخواست کرده بود این مطالبه را بر اصل تملق آن نواحی به قلمرو خویش می‏دانست.
از این رو چون طرد و دفع این مهاجمان را از حدود جرجان و ری برای امنیت خراسان هم لازم تلقی می‏کرد به سپهسالار خراسان ابوالعبا حسام الدوله تاش فرمان داد تا در استرداد آن ولایت کوشش کند و از بذل توجه و اکرام در حق قابوس و فخرالدوله نیز غافل نماند.

وفات عضدالدوله

اما سپاه خراسان که همراه حسام الدوله تاش و نایب او فایق خاصه، برای استرداد قلمرو قابوس و فخرالدوله به جرجان عزیمت کرد به سبب توطئه و خیانت فایق و در پایان محاصره‏ای طولانی که نزدیک بود به تسخیر جرجان منجر شود، مغلوب و منهزم شد و سپاه مؤید الدوله حتی در صدد برآمد تا فراریان را در خراسان هم دنبال کند، اما در این بین، خبر وفات عضدالدوله وی را از این فکر منصرف ساخت.

فخرالدوله امیر شایسته تر

با وفات عضدالدوله و برادرش مؤید الدوله که به فاصله کمتر از یک سال روی داد، فخرالدوله که بعد از تجربه دوران تبعید خراسان به دعوت و زمینه چینی صاحب بن عباد به جای مؤید الدوله یافت «373 ق / 983 م» خود را همچنان از هر دو برادر - عضد الدوله و مؤیدالدوله - برای امیرالامرایی خاندان آل بویه شایسته‏تر می‏یافت چرا که نسب وی از جانب مادر به حسن بن فیروزان و خاندان ماکان کاکی می‏رسید و همین نسب دیلمی او را از اول از قبول طاعت از عضدالدوله و مؤیدالدوله که ترک زاد بودند، باز می‏داشت. مع هذا تأثیر دوران تبعید و آوارگی بالنسبه طولانی در وی میل شدید به جمع آوری مال دسترسی شدید از خرج کردن را به وجود آورده بود و صاحب بن عباد که همچنان مسند وزارت را داشت برای ارضای این حرص و خسنت مخدوم، تمام استعداد و ابتکارش را به کار گرفت.

اقدام صاحب به دعوت فخرالدوله برای جانشینی مؤیدالدوله، ظاهراً مبنی بر آن بود که هم امارت او را موجب رفع تحریکات در قلمرو جبال نماید و هم دعوت او را مستند به استمرار وزارت خویش سازد. این که در همان اوایل امارت فخرالدوله، سکه طلا به وزن هزار مثقال به نام فخرالدوله و فلک الامه برای پادشاه جدید ضرب کرد و به وی اهدا نمود «حدود 378 ق / 997 م» توجه وی را به زر پرستی و تملق ارباب جدید نشان می‏داد. موضع دیگری که زمینه سازی آن توسط این وزیر سیّاس و ماکیاول صورت گرفت، فروگیری سپهسالار علی کامه، خواهر زاده و سردار و معتمد رکن الدوله بود. چون این اقدام هم خالی از مخاطره نبود، صاحب بن عباد با جلب موافقت فخرالدوله، این سردار دیلمی را به دست یارانش مسموم کرد و به دنبال آن با توقیف و مصادره تمام اموال و اقطاعات او «374 ق / 994 م» در عین حال هم خزانه خالی مانده مخدوم را پر کرد و هم خود را از رقابت و مخالفت یک سپهسالار مقتدر و متنفذ که پسر عمه مخدوم وی بود، ایمن داشت.

به هر حال فخرالدوله با تثبیت صاحب بن عمادر در وزارت روال سیاست گذاریهای این وزیر دغلکار را تأیید نمود و بنا به صلاحدید صاحب، حتی دوستان قدیم خود از جمله پدر و زنش قابوس وشمگیر را که امارت خود را بر سر فخرالدوله باخته بود، نادیده انگاشت و در صدد جبران بر نیامد.
از سال «379 ق / 989 م» فخرالدوله به امیرالامرایی ظاهری خاندان بویه رضایت داد و از آن پس فرصت بیشتری یافت تا برای برقراری نظم و انجام در ولایت خود، بذل توجه کند. هر چند در پایان عمر صاحب، نسبت به وی ناخرسندی پیدا کرد، اما این عدم رضایت را تا زمانی که صاحب زنده بود بروز نداد.

استقلال فخرالدوله در حکومت

بر خلاف برادرش مؤید الدوله که امارتش تابع عضدالدوله بود، فخرالدوله در حکومت مستقل عمل می‏کرد و این نکته در طرز برخورد او با حکام مجاور و امرای اطراف نیز انعکاس داشت و در رفع برخی درگیریها به مذاکره و مصالحه علاقه نشان می‏داد. از جمله در رفع شورش محمد بن غانم برزیکانی، که در نواحی قم اغتشاش پدید آورده بود «374 ق / 984 م» به وساطت بدر بن حسنویه توسل جست. همچنین در سرکوب عصیان ابو منصور پسر کورائلیچ «= کورانگیز» دیلمی در قزوین «377 ق / 987 م» از در لطق و استمالت برآمد. در فتح قلعه شمیران در طارم «379 ق / 989 م» هم که خزاین آن از دیرباز این تختگاه اولاد و هسودان را مورد توجه داعیه داران بلاد جبال و آذربایجان ساخته بود، فخرالدوله از در دوستی درآمد و با ازدواج با ملکه آن جا، بر تمام قلعه و نواحی آن دست یافت. در برخی مواقع هم کار به جنگ می‏کشید از جمله؛ در دفع طغیان مجدد ابن غانم در نواحی قم، لشکر کشید و در جنگی که در 375 ق / 985 م روی داد او را مغلوب و اسیر کرد. همچنین تومستان طبرستان که در تأدیه خراج تعلل کرده بود با لشکر کشی مقهور شد «377 ق / 987 م» و قلعه فریم تختگاه آل باوند با چندین قلعه دیگر دوباره به پرداخت خراج وادار شدند.

مصادره اموال صاحب

در این لشکرکشیها و سیاستهای خارجی نقش عمده را صاحب بن عباد داشت. اما مرگ صاحب در صفر 385 ق / مارس 995 م« این امکان را برای این وزیر حریص به وجود نیاورد تا امارت و وزارت و دستاوردهای آن را به نام و برای خود ضبط و ثبت کند. با مرگ صاحب باقیمانده عمر فخرالدوله نیز به پر کردن خزاین و جمع آوری مالی و مصادره اموال گذشت. جالب این که بعد از وفات صاحب، حکم مصادره اموال او نیز صادر شد که در بین این اموال، قسمت از خزاین مؤیدالدوله نیز کشف شد. به هر حال فخرالدوله با این مصادره دینی را که به صاحب داشت آن گونه که طرز حکومت ماکیاولی مآب خود صاحب ایجاب می‏کرد، تأدیه نمود.

نفوذ ملکه در دربار فخرالدوله

در طی سالهایی که پس از مرگ صاحب زنده بود، فخرالدوله خود را ناچار دید به زنش ملکه سیده ام الملوک باوندی تکیه کند. گویی تسلیم به ارشاد و هدایت صاحب او را به اتکاء به دیگران عادت داده بود. به هر صورت نفوذ این ملکه در دربار فخرالدوله بسیار زیاد بود و حتی وزیرانش بیشتر از فخرالدوله از این بانو حساب می‏بردند. غلبه این ملکه بر امور که غیر دیلمی و از خاندان باوند بود و خست فخرالدوله در پرداخت مواجب سپاهیان دیلم، اوضاع را نابسامان ساخت. هنوز دو سالی از وفات صاحب بن عباد نگذشته بود که سپاه دیلم سر به شورش برداشت و در قلعه طبرک، فخرالدوله را تقریباً در محاصره انداخت. از قضا، در همین ایام فخرالدوله در چهل و شش سالگی به دنبال مسمومیت شدید غذایی به ناگاه وفات یافت «شعبان 387 ق / آگوست 997 م». با آن که حرص و خست فوق العاده فخرالدوله بر سایر احوال او سایه افکنده است ولی از اوصاف پسندیده هم ظاهراً خالی نبود. اگر چه به قدر عضدالدوله و عزالدوله به علم و ادب علاقه‏ای نشان نمی‏داد، اما از مایه ذوق و دانش هم عاری نبود. شاید هم شهرت صاحب بن عباد به ذوق و علم از اسباب عدم ذکر وی بوده باشد. با وفات فخرالدوله، انحطاط آل بویه در قلمرو جبال هم مثل آن چه در فارس و کرمان و عراق به دنبال مرگ عضدالدوله پیش آمد قطعی شد.


تعداد بازدید ها: 8285


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..