منو
 صفحه های تصادفی
نبرد محمود غزنوی با ایلک خان ترک
حجاب در روایات
کادر و عوامل تهیه فیلم
بررسی اوضاع و شرایط سیاسی –اجتماعی حاکم بر ایران همزمان با تشکیل حکومت صفوی
اخلاص امام سجاد علیه السلام در انفاق
تفسیر و تاویل و فرق آنها
کالکوزین
دانستنیهایی در مورد کرمهای ضد آفتاب
پانیکول
دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی
 کاربر Online
203 کاربر online

عیادت ابوبکر و عمر از فاطمه علیهاسلام

تازه کردن چاپ
فرهنگ > الهیات > دین اسلام > شیعه > دوران زندگی > دوران امامت > با حاکمان معاصر
(cached)




قسم ابوبکر برای دیدار فاطمه علیهاسلام

بعد از آنکه ابوبکر به خلافت رسید و فاطمه علیهاسلام به بستر بیماری افتاد، او به همراه عمر به عیادت فاطمه رفت ولی آن بانو اجازه ملاقات نداد. ابوبکر ناراحت شد و با خدا عهد کرد که زیر هیچ سقفی نرود تا اینکه فاطمه زهرا را از خود راضی گرداند. لذا شب‌ها در محوطه سرباز می‏خوابید و داخل اطاق نمی‌شد.

اجازه امیرالمومنین از فاطمه علیهاسلام برای عیادت ابوبکر و عمر

عمر خدمت امیرالمؤمنین علی رفت و گفت:« ای علی، تو می دانی ابوبکر پیرمردی است دل نازک. او همراه رسول خدا در غار بوده است. من و او چندین بار از فاطمه زهرا اذن ملاقات گرفتیم ولی او اجازه نداده. تو می‏دانی که بین ما و او چه گذشته است. اگر می‏شود از او اجازه بگیر تا ما از او عذرخواهی کنیم.»
امام علی قبول فرمود.
ابوبکر و عمر بار دیگر به خانه آنها رفتند و بیرون در منتظر نشستند.
امیرالمومنین علیه السلام داخل خانه شد و به فاطمه علیهاسلام فرمود:« ای دختر رسول خدا و ای بانوی آزاده! این دو مرد چندین بار آمده‏اند و تو آنها را رد کرده‏ای. اکنون مرا واسطه قرار داده‏اند تا به آنان اجازه دهی.»
فاطمه علیهاسلام عرض کرد:« به خدا قسم من به آنها اجازه نمی‏دهم و با آنها کلمه‏ای سخن نمی‏گویم تا پدرم را ملاقات کنم و از رفتاری که با من کردند، شکایت نمایم.»
امیرالمؤمنین فرمود:« فاطمه جان من ضمانت کرده‏ام و قول داده‏ام که اجازه بگیرم.»
فاطمه علیهاسلام فرمود:« علی جان، خانه، خانه تو است و این بانوی آزاده، همسر تو. من هرگز با تو مخالفتی نمی‏کنم. به هر کس که دوست داری، اجازه ورود بده.»
امیرالمؤمنین فرمود:« پس چادر خود را بر سر بینداز تا آنها را صدا کنم.»

بی اعتنایی فاطمه علیهاسلام به ابوبکر و عمر

فاطمه علیهاسلام چادر به سر کرد و همان طور که در بستر افتاده بود، روی خود را به دیوار فرمود. امیرالمومنین آن دو را اجازه ورود داد. آنها داخل شدند و سلام کردند. فاطمه علیهاسلام جواب سلام آنها را نداد.
بالاخره ابوبکر عرضه داشت:« ای دختر رسول خدا، ما آمده‏ایم شما را راضی کنیم. اعتراف می‏کنیم که با شما بدرفتاری کرده‏ایم. از شما می‏خواهیم ما را ببخشی و از بدی عمل ما درگذری.»

سوال فاطمه علیهاسلام از ابوبکر و عمر

فاطمه علیهاسلام رو کرد به امیرالمؤمنین و فرمود:« من با این دو نفر کلمه‏ای سخن نمی‏گویم تا از آنها سئوالی کنم. اگر جواب مرا به راستی و صداقت دادند، بعد می‏بینم با آنها چه کنم.»
ابوبکر و عمر گفتند:« به خدا قسم هر چه بگویی، به تو جواب صحیح و حق می‏دهیم. هر چه می‏خواهی از ما بپرس.»
فاطمه علیهاسلام فرمود:« شما را به خدا قسم می‏دهم آیا این کلام را از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیده‏اید که فرمود: فاطمه پاره تن من است؛ هر کس او را اذیت کند مرا اذیت کرده و هر کس مرا اذیت کند خدا را اذیت کرده است.»
ابوبکر و عمر گفتند:« بله، به خدا قسم ما این کلام را شنیده‏ایم.»
فاطمه علیهاسلام گفت:« الحمدلله.»
سپس دست های خود را بلند کرد و عرضه داشت:« خداوندا این دو نفر مرا اذیت کردند و من شکایت آنها را به نزد تو و رسولت می‏آورم. به خدا قسم، از شما دو نفر ابدا راضی نمی‏شوم تا پدرم را ملاقات کنم و او را از آنچه مرتکب شدید باخبر سازم تا بین ما قضاوت کند.»

واکنش ابوبکر و عمر

ابوبکر با داد و فریاد، اظهار ناراحتی کرد و گفت:« ای کاش مادر مرا نزاییده بود.»
عمرگفت:« ای خلیفه رسول خدا! چرا از سخن یک زن این طور ناراحتی می‌کنی؟ من از این مردم تعجب می‏کنم که چگونه تو را خلیفه خودشان قرار داده‏اند در حالی که از خشم یک زن ناراحت می‏شوی و از رضایت او شاد می‏شوی؛ چه می‏شود که یک زن از تو غضبناک باشد؟!»
سپس بلند شدند و رفتند.

منابع:

بحار الانوار، ج 43، ص 198 و 202.

مراجعه شود به:

فاطمه علیهاسلام در آستانه شهادت


تعداد بازدید ها: 16758


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..