منو
 کاربر Online
628 کاربر online

صوفی و قزلباش از شاه اسماعیل دوم تا شاه محمد خدا بنده

تازه کردن چاپ
جامعه و علوم اجتماعی > تاریخ > دوره های تاریخی
جامعه و علوم اجتماعی > تاریخ > تاریخ اسلام
(cached)



صوفى و قزلباش از شاه اسماعیل دوم تا شاه محمد خدا بنده

«987 - 996 ق /1579-88 م»

برترى قزلباشان در دولت صفوى، پیش از پایان یافتن دولت طهماسب و با ورود عناصر تاجیک و چرکس در معرض مخاطره قرار گرفت. شاه از رقابت میان عناصر ترک «ترکمن» و عناصر ایرانى، به نفع تحکیم مبانى سلطنت خود سود مى‏جست، اما ایجاد تعادل میان منازعات دیرینه و گه گاه خصمانه این دو گروه رقیب، چندان آسان به وجود نیامده تنها در پایان چند منازعه و درگیرى شدید بود که شاه طهماسب قادر به ایجاد چنین موازنه‏اى شد. طهماسب از آن پس این مناسبات را حدود چهل سال نگه داشت؛ اما پریشانى در زیر سطح و به صورت زیر آتش زیر خاکستر بود. در 982 ق / 1574 م که طهماسب در بستر بیمارى افتاد، ناخرسندى قزلباش آشکار شد؛ اما اوضاع در همین ایام یعنى در سال 982 ق / 1574 م با شرایطى که پنجاه سال از آن، هنگام مشتعل شدن جنگ داخلى میان قبال قزلباش در 932 ق / 1526 م اتفاق افتاد، بسیار تفاوت داشت. در 932 ق / 1526 م موضوع اصلى نزاع، برترى قبیله‏اى به دیگر قبایل قزلباش بود، اما در 982 ق / 1574 م، معین شدن موقعیت و جایگاه و امتیازات قزلباشها به عنوان یک مجموعه واحد و یک کل هماهنگ در برابر تهدید عناصر جامعه ایرانى یعنى گرجیان و چرکسیان بود که با نیرومندى و شایستگى خود توانسته بودند تأثیرى بسیار و به مراتب بیش از آنچه متناسب با شمار ایشان باشد، در دستگاه دولت بگذارند. این مبارزه پیش از مرگ شاه طهماسب و در دوران سلطنت جانشینانش، شاه اسماعیل دوم و سلطان محمد شاه، ادامه یافت.

اکثریت گرجیان کسانى بودند که در نبردهاى صفویان در گرجستان میان سالهاى 947 ق تا 961 ق / 1540 - 1 م تا 1553 - 4 م به اسارت درآمده بودند. از هر یک از اردو کشیهاى طهماسب عده‏اى اسیر به ایران آورده شد که بیشتر ایشان زن و کودک بودند. در نبرد 961 ق / 1553 - 4 م شمار اسیرانى که به ایران آورده شد به 30/000 نفر مى‏رسید؛ که در میان اسرا، عده‏اى از اشراف گرجى نیز مشاهده مى‏شدند. در پایان سلطنت طهماسب، تعداد فرزندانى که از این اسیران گرجى تولد یافته بود، ناگزیر عنصر تازه و قابل ملاحظه‏اى در دولت صفوى به وجود آورد. اما تأثیر گرجیان منحصر به این زندانیان نبود. در سلطنت شاه طهماسب یکى از اشراف گرجستان که از بستگان پادشاه آن دیار و به سفارت به دربار صفوى آمده بود، رابطه خود را با زادگاهش قطع کرد و با همه ملازمان خود وارد خدمت در دولت صفویان شد. وى سرانجام به فرماندهى شیروان رسید. در 994 ق / 1585 - 6 م یکى دیگر از اشراف گرجستان، لا لا «= لله» یعنى محافظ یکى از امیران صفوى شد. رسیدن به منصب لالا همچون در منصب وکیل و امیر الامرا همیشه از امتیازات خاص قبایل قزلباش بود. این موارد به همراه دیگر شواهد تاریخى، گواهى کافى است که مدتها پیش از جلوس شاه عباس اول به تخت سلطنت، شکستى در موقعیت ممتاز طوایف قزلباش پیدا شده بود.

راه یافتن زنان گرجی به حرمخانه شاهی در عهدشاه طهماسب

زنان گرجى و چرکس که به حرم شاهى راه یافته بودند، سهم عمده‏اى در افزودن نفوذ هموطنان خود در دولت صفوى و به زیان قزلباشها داشتند.اى زنان، عامل مهمى‏در امور سیاسى شدند. نزاعهاى سلسله‏اى و دسیسه هاى دربارى چنان در دربار صفوى رایج یافت، که پیش از آن ناشناخته بود؛ مثلا" اینکه مادران از ملیتهاى مختلف که هر یک پسرى از شاه داشتند به شدت کوشش مى‏کردند تا فرزندانشان به تاج و تخت دست یابند. رهبراى صفوى پیش از شاه طهماسب، همچون جنید و حیدر، از آق قویونلو براى خود همسرانى برگزیدند. مادر طهماسب نیز ترکمن بود. پس از مرگ شاه اسماعیل اول، در این امر که چه کسى باید به سلطنت برسد، تردیدى وجود نداشت؛ سخن در آن بود که کدام یک از قبایل قزلباش بر طهماسب جوان مسلط باشد. اما در 982 ق / 1574 - 5 م و سالهاى بعد، مسأله بیشتر مربوط به انتخاب یکى از پسران طهماسب از مادرهاى مختلف و با ملیتهاى گوناگون بود: آنکه مادرش ترکمن بود یا آنکه مادر گرجى داشت و یا آن پسرى که از مادر چرکس زاده شده بود. جالب اینکه، قزلباشها، در آغاز متوجه ماهیت تهدیدى که در معرض آن قرار گرفته بودند، نشدند. به جاى آنکه جبهه واحدى در مقابل گروه قفقازى تشکیل دهند، گروههاى مختلف قزلباش با تأیید نامزدهاى سلطنت قفقازى، به کلى موقعیت قزلباشان را سست ساختند. به عنوان مثال، در 982 ق / 1574 - 5 م برخى از رؤساى قزلباش، به دسیسه کارى براى طرفدارى از سلیمان که مادرش خواهر یکى از رؤساى چرکس بود، پرداختند. سال بعد در 983 ق / 1575 - 6 م قزلباش به دو فرقه مخالف یکدیگر تجزیه شدند، که یکى از آنها طرفدار اسماعیل پسر طهماسب از مادرى ترکمن بود و دیگرى از حیدر پسر دیگر طهماسب از کنیزى گرجى هواخواهى مى‏کرد. از 9 پسر طهماسب که به سن بلوغ رسیدند، هفت تن از مادران چرکس و گرجى زاده شده بودند. تنها دو تن از آنها مادر ترکمن داشتند؛ یکى اسماعیل که به مدت بیست سال در زندان به سر برد و دیگرى محمد خدابنده، بزرگترین پسر، که به علت کمى‏بینایى، او را شایسته مقام سلطنت نمى‏دانستند. پس از مرگ طهماسب در 15 صفر 984 ق /14 مه 1576 م، طایفه قزلباش استاجلو، تلاشى براى نشاندن حیدر بر تخت سلطنت که از مادرى گرجى بود، به عمل آورد، اما بى حاصل بود و از قبیله دیگر قزلباش که گروه چرکس را حمایت مى‏کردند، شکست خورد و حیدر نیز کشته شد. سپس طایفه روملو و چرکسیان کوشیدند تا شاهزاده‏اى را که از کنیز گرجى بود، به تخت بردارند، اما این کوشش نیز به نتیجه‏اى نرسید. سرانجام قزلباشان دریافتند که صلاحشان در وحدت و اتفاق است؛ 30/000 قزلباش گرد هم آمدند و در تأیید اسماعیل چهل ساله که بیست سال آن را در زندان به سر کرده بود، اتفاق کردند و او را در قزوین در 27 جمادى الاولى 984 ق / 22 اوت 1576 م به نام اسماعیل دوم بر تخت نشاندند.

فجایع شاه اسماعیل دوم پس از رسیدن به قدرت

اسماعیل دوم بلافاصله نشان داد که نظر آن کسانى که از انحراف عقلى او بیمناک بودند، صائب بوده است. وى که بدون انتظار از زندان آزاد و بر تخت سلطنت نشسته بود، تنها هدفش حفظ قدرت بود. براى رسیدن به این هدف، به صورتى منظم و سیستماتیک به کشتن یا کور کردن همه افراد خاندان سلطنتى صفوى که امکان مى‏داد مرکز دسیسه‏اى علیه او شوند، پرداخت. چهار پسر شاه طهماسب همراه با چهار امیر صفوى، به قتل رسیدند. اسماعیل همچنین عده‏اى از سران قزلباش را نه تنها از طایفه استاجلو که برادرش را تأیید کرده بودند، بلکه از قبایل دیگر به قتل رساند که تنها گناهشان داشتن منصب در زمان پدرش بود. قزلباشها، متوجه شدند که شاهى که به تأیید ایشان بر تخت جلوس کرده، نه تنها در حفظ مقام و موقع ایشان کارى نمى‏کند، بلکه با کشتار از قزلباشان در صدد تضعیف و براندازى قدرت آنان است. طوایف قزلباش که از طرفداران سرسخت و متعصب شیعه بودند، از بى میلى آشکار شاه اسماعیل نسبت به تشیع هم ناخرسندى داشتند؛ شاه با آنکه اظهار اعتقاد به مذهب اهل تسنن نمى‏کرد، اما برخى از مجتهدان متعصب را از دربار بیرون راند و کتابهاى آنان را ضبط کرد. لعن بر خلفا که جزء مراسم بود در مساجد ممنوع شد. به همین جهت قزلباشان در صدد کشتن شاه برآمدند؛ این مهم، با اعتیاد شاه به مواد مخدر آسانتر شد. با همکارى پرى خان خانم، خواهر شاه در شربتى که از تریاک و بنگ تهیه شده بود، زهر ریختند و اسماعیل را به قتل درآوردند «13 رمضان 985 ق / 24 نوامبر 1577 م».

با مرگ شاه اسماعیل دوم، قزلباشها چاره‏اى جز آن نداشتند که شاهزاده‏اى را که به خاطر ضعف بینایى از سلطنت محروم شده بود، بر تخت بنشانند؛ محمد خدا بنده. همه پسران دیگر طهماسب به دست اسماعیل کشته یا کور شده بودند و تنها دست تصادف بود که این موجود بى لیاقت و بى آزار را از مرگ حتمى‏نجات داد. محمد خدا بنده چندان به امور مملکت اعتنا نداشت. مدت هجده ماه امور کشور در دست زنش مهد علیا اداره مى‏شد که او را زنى جاه طلب، کینه توز، یک دنده و تندخو توصیف کرده اند. مهد علیا متوجه دو هدف بود: نخست بر تخت نشاندن پسر محبوبش حمزه میرزا و دوم انتقام گرفتن از میر سلطان مراد که پدرش را کشته و اموالش را مصادره کرده بود. براى رسیدن به این اهداف، اشخاص مختلفى را که سد راه بودند و یا ملکه چنین مى‏پنداشت، قربانى شدند؛ پرى خان خانم و خالوى و پسر کوچک اسماعیل از این جمله بودند. مهد علیا براى از میان برداشتن عباس، کوشش زیادى کرد، اما على قلى خان، فرماندار هرات از ارسال شاهزاده به قزوین خوددارى ورزید. سپس سه اردوى پیاپى بر سر میرزا خان که به جاى پدرش فرماندار مازندران شده بود فرستاد و میرزا خان در مقابل دستگیرى مقاومت مى‏کرد؛ سرانجام با قید قسم و داشتن تأمین جانى خود را تسلیم کرد. اما بر سر راه آمدن به قزوین همراه تنى چند از سران قزلباش، توسط ایادى ملکه به قتل رسید. ماجراجوییهاى ملکه و تضعیف سران قزلباش، بار دیگر بزرگان طوایف را بر آن داشت تا چاره کار ملکه کنند و او را از میان بردارند. سپس شش نفر از همه طوایف جز یک قبیله به حرم سلطنتى ریختند و مهد علیا را در برابر چشمان شاه و صوفى اعظم به قتل آوردند. حضور یک تن از هر طایفه، براى آن بود که چنین جنایتى بر پیشانى یک قبیله ننشیند.

قدرت یافتن قزلباشان پس از مرگ مهدعلیا

مرگ مهد علیا، افزایش قدرت شاه نبود، بلکه پس از آن قزلباشان زمام امور را به دست گرفتند. در قزوین طوایف ترکمان و تکلو غلبه پیدا کردند؛ در خراسان اتحادى از قبایل استاجلو و شاملو به رهبرى على قلى خان شاملو - فرماندار هرات - و مرشد قلى خان استاجلو - فرماندار خواف و بخارا - تشکیل شد که به طرفدارى از عباس پسر ده ساله شاه طهماسب برخاستند.

اما قزلباشان با وجود اختلافات داخلى، به عنوان یک کل و مجموعه متحد در برابر نفوذ ایرانیان در دربار قرار داشتند که وزارت شاه با سلیمان میرزاى وزیر بود. مدتى دراز بود که یک ایرانى، یا به اصطلاح تحقیر آمیز رایج میان قزلباشان، یک تاجیک این مقام عالى را اشغال کرده بود و این امر هیچگاه خوشایند سران قزلباش نبود. میرزا سلیمان با هماهنگى با شاه، تصمیم گرفت که یک عده از سران خود رأى قزلباش را اعدام کند، اما پیش از آنکه موفق به چنین اقدامى‏شود، خود وزیر را گروهى از رؤساى افشار دستگیر و هلاک کردند. البته شاه در این ماجرا، کارى نتوانست بکند و همین قدر که وفادارى سران قزلباش را به خود و پسرش حمزه به دست آورد، کافى به نظر مى‏رسید.

قدرت یافتن حمزه میرزا

پس از کشته شدن میرزا سلیمان وزیر، حمزه میرزا که در آن هنگام نوزده ساله بود، به صورت روز افزونى در امور دولتى قدرت یافت. با آنکه از لحاظ جسمانى بسیار قوى و شجاع بود، اما به همان میزان، تحریک پذیر، آتشین مزاج و متکبر بود. از حسن قضاوت درست و دید سیاسى، براى مواجه با مواقع بحرانى، بهره‏اى نداشت. افزون بر این، سخت به شرابخوارى معتاد و در مجالس لهو و لعب شاهزاده، عده‏اى از قزلباشان قزوین، هم مصاحبت او بودند. شاهزاده جوان تحت تأثیر همین هم پیالگان مجالس عیش و عشرت، موقعیت طوایف ترکمن را سست کرد؛ در نتیجه، امیر خان، رئیس طایفه ترکمان را نخست از فرماندارى آذربایجان عزل و سپس او را به قتل آورد. این اقدام حمزه، و گرفتاریهاى داخلى که پیامدهاى منطقى آن بود، باعث شد تا سلطان عثمانى سپاهیانش را تحت فرمان عثمان پاشا در 27 رمضان 993 ق / 22 سپتامبر 1585 م به آذربایجان بفرستد و تبریز را اشغال کند. اندکى بعد از آن، ترکمانان که با طایفه تکلو هم پیمان شده بودند، قزوین را به تصرف درآوردند و نسبت به طهماسب برادر حمزه میرزا، اعلام وفادارى کردند. حمزه میرزا بر برادر استیلا یافت، اما سال بعد هنگامى‏که در قراباغ با عثمانیها مى‏جنگید، در اوضاع و احوالى مبهم و تاریک کشته شد «24 ذى الحجه 994 ق / 6 دسامبر 1586 م».

با تغییر وضعى چنین شگفت انگیز او با مهارت و استادى مرشد قلى خان، زمینه هاى لازم براى سلطنت شاه عباس و جانشینى وى به جاى پدر فراهم شد. مرشد قلى خان قبول خطر کرد و از خراسان عازم قزوین شد؛ تظاهرات عمومى که بر له عباس میرزا صورت گرفت، دیگر سران قزلباش را از تردید و دودلى بیرون آورد و در 10 ذى القعده 996 ق / 1 اکتبر 1588 م، سلطان محمد، سلطنت را به فرزندش تسلیم کرد که به نام شاه عباس اول بر تخت نشست؛ شاه عباس در این هنگام هفده سال داشت.

به این ترتیب مرحله دوم و نهایى تسلط قزلباش در دولت صفوى به پایان رسید. این مرحله تقریبا" یک دهه به طول انجامید و از زمان کشته شدن مهد علیا تا زمان استعفاى شاه محمد خدابنده و آغاز پادشاهى شاه عباس «987 - 996 ق / 1579 - 1588 م» ادامه یافت.


تعداد بازدید ها: 3319


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..