منو
 کاربر Online
489 کاربر online

شرایط تعریف

تازه کردن چاپ
جامعه و علوم اجتماعی > فلسفه > منطق
(cached)




چنانچه گفته شد، هدف از تعریف یک شیء، شناساندن مفهوم آن و جدا ساختن آن از امور دیگر است.

برای این که چیزی را به طور درست و احسن و اکمل تعریف کنیم، باید شروطی را در تعریف رعایت کنیم.
این شروط عبارتند از:

معرِّف نباید اعم(کلی تر) از معرَّف باشد.


یعنی کلیت و شمول معرِّف نباید بیش از معرَّف باشد؛ چرا که در این صورت، معرِّف شامل افراد دیگر نیز می شود.
مانند تعریف دایره به شکل منحنی الدور؛ زیرا این تعریف، بیضی را هم شامل می شود.
و یا مثلا در تعریف انسان بگوییم: "موجودی که بر روی دو پا راه می رود"؛ چرا که برخی دیگر از حیوانات نیز بر روی دو پا راه می روند.

به اصطلاح گفته می شود که تعریف به اعم، مانع اغیار (غیر آنچه مورد نظر است) نیست و افراد دیگر را نیز شامل می شود. در حالی تعریف و معرِّف، فقط باید معرَّف را معرفی کنند و نه چیز دیگر را.

معرِّف نباید اخص از معرَّف باشد.


یعنی معرِّف نباید محدود تر از معرَّف باشد؛ چرا که در این صورت، شامل همه افراد معرَّف نمی شود.
مانند تعریف انسان به موجودی که خدا را عبادت می کند؛ زیرا بعضی از انسان ها هستند که خدا را عبادت نمی کنند و این تعریف برای انسان صحیح نیست.
و یا مثلا در تعریف شکل گفته شود: "شکل آن است که محدود به چند خط راست و مستقیم باشد." روشن است که چنین تعریفی ناقص است؛ زیرا اشکالی چون دایره و بیضی و ... را که از خطوط منحنی تشکیل شده اند، در بر نمی گیرد.

در مورد این شرط، به اصطلاح گفته می شود که تعریف باید جامع افراد باشد؛ یعنی معرِّف، باید همه افراد معرَّف را در بر بگیرد.

به طور کلی این دو شرط را که (تعریف به اعم و اخص جایز نیست) چنین خلاصه می کنند که:

"تعریف باید جامع و مانع باشد؛ یعنی جامع تمام افراد معرَّف و مانع دخول اغیار(غیر از افراد معرَّف) باشد؛ به عبارت دیگر، باید به نحوی باشد که تمام افراد معرَّف(یعنی آنچه مورد تعریف است) در آن بگنجد و هیچ فرد دیگری داخل نشود.(فقط افراد معرَّف را در بر بگیرد.)

این دو شرط را به نحوه دیگری نیز می توان جمع بندی کرد و آن این که:

معرِّف باید با معرَّف در صدق بر مصادیق خود، برابر و مساوی باشد؛ یعنی هر چه معرِّف بر آن صادق است، معرَّف نیز صدق کند و هر چه معرَّف بر آن صادق است، مصداق معرِّف نیز باشد.

معرِّف نباید مباین معرَّف باشد.


یعنی بین معرِّف و معرَّف نباید رابطه تباین(جدایی) باشد؛ چه در صورتی که تعریف به اعم و اخص که نزدیک به تعریف به شی مورد نظر هستند(هر چند کامل نیستند)، درست نباشد، تعریف به مباین به طریق اولی جایز نیست و اساسا نمی توان مباین را بر مباین حمل کرد. به عبارت دیگر این دو، هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشته و هیچ یک از آن دو مصداق مشترکی ندارند.
تعریف به مباین مانند این که در تعریف دایره گفته شود: "شکل محدود به چهار ضلع"؛ معلوم است که این تعریف، تعریف مربع است و تعریف دایره نیست.

تعریف به مباین، از همه تعاریف بدتر و عیبناک تر است؛ زیرا که هیچ یک از افراد معرَّف را در بر نمی گیرد.


بنابراین، تا این جا دریافتیم که نسبت بین معرِّف و معرَّف از میان نسب اربع، منحصرا باید نسبت تساوی باشد؛ نه عموم و خصوص و یا تباین.
به طور کلی، تعریف درست از این جا شناخته می شود که می توان نسبت میان معرف و معرف را به نحو موجبه کلیه بیان کرد:

برای مثال می توانیم بگوییم:

هر انسان، حیوان ناطق است.(قضیه موجبه کلیه)
و از آن سو نیز این تعریف صادق است:

هر حیوان ناطق، انسان است. (قضیه موجبه کلیه)

اگر میان معرِّف و معرَّف نتوان این دو گونه قضیه موجبه را بیان کرد، معلوم می شود که تعریف ما، دچار اشکال است و صحیح نیست.

معرِّف باید اجلی(یعنی واضح تر و روشن تر ) از معرَّف باشد.


مفهوم معرِّف باید نزد مخاطب، روشن تر و شناخته شده تر از معرَّف باشد، وگرنه هدف و مقصود از تعریف که همان شرح مفهوم معرَّف است، تامین نخواهد شد.

بنابراین، تعریف به اخفی (مبهم تر و ناشناخته تر)، یا تعریف به چیزی که از جهت واضح بودن با معرَّف مساوی باشد، درست نیست.(بلکه معرِِّف حتما باید از معرَّف واضح تر و اجلی باشد.
تعریف به اخفی(مبهم تر) مانند تعریف آتش به "اسطقسی که شبیه به نفس است"؛ معلوم است که درک نفس و یا اسطقس، به مراتب دشوارتر از درک خود آتش است.

تعریف به چیزی که از جهت وضوح با معرَّف مساوی است، مانند تعریف عدد فرد است به این که عددی است که از عدد زوج، یک واحد کمتر است؛ چرا که زوج نه واضح تر از فرد است و نه مبهم تر از آن؛ بلکه از این جهت، عدد فرد و زوج باهم برابرند.

بر همین اساس(یعنی تعریف شیء به اجلی) است که وقتی در لغت نامه ها به شرح اسم ها و اشیای مختلف می پردازند، باید هر لغتی را به لغات ساده تر معنی کنند؛ وگرنه خلاف مقصود نتیجه می دهد و مشکل، بیشتر می شود.

معرِّف نباید عین معرَّف باشد.


در این باره به اصطلاح می گویند: "تعریف شیء به نفس" جایز نیست؛ یعنی نباید چیزی را به خودش تعریف کنند.

مانند این که در تعریف حرکت گفته شود: "جابجایی"؛ چرا که حرکت و جابجایی یمی است.
و یا در تعریف انسان بگویند: "بشر". ( باید توجه داشت که این عدم جواز درباره تعریف حقیقی است، نه تعریف لفظی که در لغتنامه ها مرسوم است.)

اساسا باید یک نحوه اختلاف و مغایرتی میان معرِّف و معرَّف وجود داشته باشد؛ و یا به گونه ای باشد که یکی مجمل و دیگری مفصل باشد.

اگر معرِّف عین معرَّف باشد، باید معرَّف پیش از آن که دانسته شود، معلوم باشد؛ و توقف شی بر خودش لازم خواهد آمد که به دور می انجامد و بنابراین، محال است.

تعریف نباید مستلزم دور باشد.


دور بودن تعریف یعنی این که معرِّف (که باید شیء معرَّف را تعریف کند) خودش مجهول و ناشناخته باشد و شناسایی آن تنها توسط معرَّف(که خودش باید با معرِّف تعریف شود) امکان پذیر باشد.

تعریف دوری یعنی این که مثلا در تعریف عدد فرد گفته شود: "عددی است که زوج نباشد." و وقتی پرسیده شود که عدد زوج چیست، گفته شود: "عددی است که فرد نباشد." یعنی در این حالت، شناختن زوج و فرد، موکول به یکدیگر می شوند.

در حقیقت، در این گونه تعریف، معرَّف با معرِّف شناخته می شود و معرِّف نیز با معرَّف؛ و بدین سان، معرَّف، خودش معرِّفِ معرِّف خودش می شود که این امر محال است؛ زیرا بازگشتش به آن است که شیء ( یعنی معرَّف) پیش از آن که معلوم باشد، شناخته شده باشد(تا بتواند معرِّف خود را تعریف کند.) و به دیگر سخن، باز گشتش به آن است که شیء بر خودش توقف داشته باشد.

در تعریف، اعم باید قبل از اخص ذکر شود.


زیرا که اولا اعم(کلی تر) شناخته شده تر از اخص(خاص تر) است و ثانیا، اعم خود در مفهوم اخص مندرج است.
اگر ابتدا اخص ذکر شود و سپس اعم، در واقع تکرار، صورت گرفته است؛ چرا که اعم یک بار بالقوه در اخص مندرج است و یک بار هم، بالفعل ذکر شده است؛ اما وقتی ابتدا اعم را بیاوریم و آنگاه آن را به اخص مقید سازیم، این عیب، وجود نخواهد داشت.

الفاظی که در تعریف به کار می رود، باید واضح و روشن و خالی از ابهام باشند.


از این رو بکار بردن الفاظ و کلمات دور از ذهن و نامانوس، و نیز کلمات پیچیده در تعریف صحیح نیست؛ و همچنین به کار بردن الفاظ مجاز و استعاره و نیز الفاظ مشترک بدون قرینه در تعریف درست نیست.(اما با قرینه اشکالی ندارد.)
ولی در هر حال، بهتر است از مجاز و الفاظ مشترک در تعریف ها و اسلوب های علمی پرهیز شود.

منابع


  • منطق مظفر، جلد1، صفحه 174-171
  • کلیات منطق صوری


تعداد بازدید ها: 52148


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..