منو
 کاربر Online
592 کاربر online

درد انسان

تازه کردن چاپ
دانشنامه
(cached)



درد انسان چیست ؟


اگر سر انسان درد بگیرد ، درد او از آن جهت که‏ انسان است ، نیست، چون سر یک حیوان مثل گوسفند هم درد می‏گیرد .
اینکه‏ دست و پای انسان درد می‏گیرد ، از نوع دردهای حیوانی و عضوی و شخصی‏ است . اما آنها که صحبت از " درد انسان " و " صاحب درد بودن انسان‏ " می‏کنند ، مقصودشان این نیست .

آن دردی که ارزش ارزشها در انسان است‏ ، چیز دیگری است .

درد انسان ازنظر عرفا


نظر عرفا آن دردی را که در انسان سراغ دارند و دائما آن را تقدیس می‏کنند ، درد خداجوئی است .

می‏گویند این درد از مختصات انسان است و حتی انسان به این دلیل بر فرشته ترجیح دارد که‏ فرشته بی‏درد است و انسان ، درد دارد .

طبق نظر اسلام ، انسان یک حقیقتی است که نفخه الهی در او دمیده شده‏ و از دنیای دیگری آمده است و با اشیائی که در طبیعت وجود دارد ، تجانس کامل ندارد .

انسان در این دنیا ، یک نوع احساس غربت و احساس‏ بیگانگی و عدم تجانس با همه موجودهای عالم می‏کند چون همه فانی و متغیر و غیر قابل دلبستگی هستند ، ولی در انسان ، دغدغه جاودانگی وجود دارد . این‏ درد همان است که انسان را به عبادت و پرستش خدا و راز و نیاز و به خدا نزدیک شدن و به اصل خود نزدیک شدن می‏کشاند .

گاهی مثال‏می‏زنند به طوطی‏ای که از جنگلهای هندوستان آورده‏اند و آن را در قفسی‏ زندانی کرده‏اند و این طوطی همیشه ناراحت است و در فکر این است که این‏ قفس شکسته شود و به جائی که مقر اصلی اوست باز گردد ، و گاهی انسان را به مرغی که از آشیانه خود دور افتاده باشد ، تشبیه می‏کنند .

یکی از عالیترین تشبیهات ، همین تشبیه مولوی در اول مثنوی است . او انسان را تشبیه به نی‏ای کرده که او را از نیستان بریده‏اند و حال دارد دائما ناله‏ و فریاد می‏کند و همه ناله و فریادش برای این فراق است .

می‏گویند فیل را که از هندوستان می‏آورند ، باید دائما به سرش بکوبند ، اگر نکوبند به یاد هندوستان می‏افتد . مولوی در اینجا می‏گوید فقط فیل است‏ که هندوستان را به خواب می‏بیند ، چون از هندوستان آمده است ، الاغ هرگز هندوستان را به خواب نمی‏بیند ، چون غریب‏ هندوستان نیست و او را از آنجا نیاورده‏اند .

می‏خواهد بگوید انسان است‏ که دغدغه بازگشت به عالم دیگر را دارد ، درد عرفانی دارد ، درد بازگشت‏ به سوی حق و به سوی خدا را دارد ، درد مناجات و وصال حق را دارد .

" درد انسان " در کلام امیرالمؤمنین

چقدر زیبا می‏گوید امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام وقتی که با کمیل بن زیاد نخعی‏به صحرا می‏رود . کمیل می‏گوید همین که به صحرا رسیدیم و دیگر کسی در آنجا نبود ، علی علیه‌السلام آه عمیقی کشید « فلما اصحر تنفس الصعداء » بعد فرمود :



« یا کمیل بن زیاد ان هذه القلوب اوعیة فخیرها اوعاها ، فاحفظ عنی ما اقول لک »

" دل انسان به منزله ظرف است ، بهترین ظرفها آن است که‏ ظرفیتش بیشتر باشد یا بهتر مظروف را نگهداری کند . گوش کن آنچه را که من به تو می‏گویم .

اول مردم را به سه قسمت تقسیم می‏کند که اینها محل‏ بحث من نیست تا در اواخر ، شکایت می‏کند که : افسوس ! افراد صاحب‏سری‏ نیستند که من آنچه را که در دل دارم ، بتوانم به آنها اظهار کنم . بعد می‏گوید :

اللهم بلی لا تخلو الارض من قائم لله بحجة اما ظاهرا مشهورا او خائفا مغمورا

ولی اینچنین هم نیست که هیچکس نباشد ، همیشه در همه زمانها افرادی اینچنین هستند .

« ..... هجم بهم‏ العلم علی حقیقة البصیرش »

علم حقیقی در نهایت بصیرت بر آنها هجوم‏ آورده است و به مقام یقین کامل رسیده‏اند

« و باشروا روح الیقین ، و استلانوا ما استوعره المترفون ، و انسوا بما استوحش منه الجاهلون »

به روح یقین اتصال پیدا کرده‏اند و فاصله‏ای با روح‏ یقین ندارند . آن چیزهایی که برای اهل ترف و ماده پرست‏ها خیلی سخت‏ است ، برای آنها رام و نرم است ، آنچه برای نادانها مایه وحشت است‏ یعنی خلوت با حق ، برای آنها مایه انس است

« و صحبوا الدنیا بابدان‏ ارواحها معلقة بالمحل الاعلی »

اینها در دنیا با مردم همراهند ولی‏ با روحهایی که مجذوب عالم بالا هستند . در عین اینکه در این دنیا هستند ، در این دنیا نیستند ، در حالی که در این دنیا هستند ، در دنیای‏ دیگری هستند .


دردهای علی و به تعبیر ما دردهای عرفانی علی و دردهای‏ عبادتی علی و مناجاتهای علی یک مسئله بسیار واضح و روشنی است . کارش‏ در عبادت به جائی می‏رسد که آنچنان از خود بی‏خود می‏شود و گرم محبوب و معشوقش می‏شود که از آنچه در اطراف او می‏گذرد بی‏خبر است ، حتی اگر تیری‏ را از بدنش بیرون بکشند .


این درد انسان است ، یعنی درد جدائی از حق ، و آرزو و اشتیاق تقرب به‏ ذات او و حرکت به سوی او و نزدیک شدن به او . تا انسان به ذات حق‏ نرسد ، این دلهره و اضطراب از بین نمی‏رود و دائما این حالت برای او هست . اگر انسان خود را به هر چیز سرگرم کند ، آن چیز سرگرمی است ، حقیقت چیز دیگر است.


قرآن این مطلب را به این تعبیر می‏گوید :

" « الا بذکر الله تطمئن القلوب »" ( سوره رعد ، آیه . 28 )

بدانید فقط و فقط دلها با یک چیز از اضطراب و دلهره و ناراحتی ، آرام می‏گیرد .

این‏ درد بشر به وسیله یک چیز است که آرامش پیدا می‏کند و آن ، یاد حق و انس با ذات پروردگار است . عرفا بیشتر روی این درد تکیه کرده‏اند و دیگر به درد دیگری توجه ندارند و یا بگوئیم کمتر توجه دارند .


درد انسان نسبت به خلق خدا




منبع :انسان کامل ،
شهید مطهری
صفحه 76

(نهج‏البلاغه ، حکمت . 147 1 )



تعداد بازدید ها: 12011


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..