منو
 صفحه های تصادفی
قابلیت های گازطبیعی درجهان
امام صادق علیه السلام و کار در روز گرم
منجح بن سهم و شهادت در کربلا
تک مقاله آل دابویه
شبکه آندوپلاسمی
دانشکده علوم شهید بهشتی
حرکت چشمها در عکاسی
نماز جمعه
گراف خط یک گراف
علت مخالفت اشاعره و اخباریان با عقلانیت دینی
 کاربر Online
475 کاربر online

خورشید بن دادمهر

تازه کردن چاپ
جامعه و علوم اجتماعی > تاریخ > دوره های تاریخی
جامعه و علوم اجتماعی > تاریخ > تاریخ اسلام
(cached)



خورشید بن دادمهر

«116-144ق / 734-761 م»

با وفات اسپهبد دادمهر که حدود سال 116 ق / 734 م روی داد، امارت و اسپهبدی طبرستان به پسرش خورشید بن دادمهر رسید که هنگام مرگ پدر شش سال بیش نداشت. از این رو عمویش فرخان کوچک، به وصیت برادر، نیابت او را عهده دار شد. اما وقتی خورشید به سن بلوغ رسید «حدود 120 ق / 738 م»، با آن که فرخان قصد کناره گیری داشت، اما پسرانش بر ضد خورشید توطئه کردند و اسپهبد نو بلوغ به ناچار از تمیشه که از دیرباز جزو حاجبان و ولیعهدان خاندانش بود، لشکر به ساری آورد و با غلبه بر پسر عموهای خویش، آن چه را که از وی غصب شده بود باز پس گیرد. از آن پس اسپهبد خورشید در ساری به امارت نشست و به تمشیت امور و بسط امنیت و آبادی پرداخت. خویشان مادریش که آنها نیز از اخلاف فرخان ذوالمناقب بودند، او را در این کارها یاری کردند و در آن سالها که اعراب و خلفای اموی دچار اختلاف و همچنین سرگرم منازعات داخلی خویش بودند، اسپهبد خورشید مجالی پیدا کرد تا قدرتش را بسط دهد که به این ترتیب در نزدیکی تختگاه خویش عمارتها ساخت و سلطه خود را بر نواحی کوهستانی نیز تحکیم نمود.


اسپهبد خورشید در کوه و دشت به بنای عمارتهای تازه دست زد و چون جوان و پر تحرک بود، در تمام طول مدت قلمرو خویش در هیچ مکانی به مدت طولانی توقف نمی‏کرد. خورشید ایجاد این عمارتها را برای آسایش همراهانش لازم می‏دید. در نزدیک ساری در موضعی به نام «اصفهبدان» قصر و بازاری ساخت و بارو و خندق به وجود آورد. در نواحی کوهستان، زنهای بسیاری داشت که برای هر یک کاخی همراه با خدمتکاران و اسباب و خزاین ساخته بود. محبوبترین زنانش که ورحجه هرویه نام داشت کنیزک عمویش بود که او در سالهای کودکی با ساز و آواز و بازی و دوستی، او را همواره در خانه عمویش سرگرم و دل خوش نگه داشته بود. در سوء قصدی که پسران عمویش بر ضد وی ترتیب داده بودند، کسی که او را به موقع از این سوء قصد آگاه و تحذیر کرد، همین کنیزک بود. خورشید که این زنش را بسیار دوست می‏داشت برایش در کنار دریا در قریه‏ای به نام یزدان آباد، قصری رفیع ساخت و پسرش هرمزد را که از این زن داشت، ولیعهد خویش کرد. البته با وجود این به زنان دیگرش هم که تعداد آنها را در نواحی کوهستان نود و سه زن گفته‏اند، توجه و علاقه فراوان نشان می‏داد.


در بین این زنان، بانویی به نام آزرمی دخت معروف به گران گوشوار، دختر فرخان بزرگ در قصر اصفهبدان، نزدیک ساری دستگاه و تجمل شاهانه‏ای داشت که احترام و علاقه‏ای که اسپهبد خورشید در حق او نشان می‏داد، زن دیگرش را که دختر فرخان کوچک و در عین حال عمو زاده خودش نیز محسوب می‏شد، غالباً به هم چشمیهای پر خرج و مکر و حیله موذیانه وا می‏داشت. آرامش طبرستان در سالهای انقلاب پایان عصر اموی که به اسپهبد خورشید مجالی برای کامرانی داده بود، خود را به شدت در این ایام غرق در مسیر لذت، شکار و مصاحبت زنان کرده بود و دست عمال خود را در آن چه تحت اداره ملک از جانب آنها انجام می‏شد، باز گذاشت. تا حدی که گهگاه رفتار برخی از درباریان چنان با کبر و رعوفت همراه می‏شد که نفرت عام و خاص را بر می‏انگیخت تا این که مردم در اواخر عهد اسپهبد تدریجاً برای عصیان بر ضد او آماده شدند.

همراهی خورشید بن دادمهر با ابومسلم خراسانی

مقارن ظهور دولت عباسیان، وقتی ابو مسلم از او خواست تا از پرداخت خراج و مال صلح خود به عامل اموی خودداری کند و در مقابل به دولت جدید اظهار تبعیت نمایند، در قبول این دعوت، تردید نکرد که ظاهراً مجوسان ری و قومس که با ابومسلم و نقشه‏های پنهانی او تبانی داشتند، ذهن او را برای قبول این درخواست آماده کرده بودند. به هر حال تا زمانی که ابو مسلم در قید حیات بود هیچ برخوردی با اعراب برایش پیش نیامد. بعد از ابو مسلم هم وقتی سنباد مجوس در نیشابور و ری به خونخواهی سردار سیاه جامگان اعلام قیام کرد، اسپهبد ظاهراً با او سازشی داشت. از این رو، سنباد پیش از درگیری با سپاه خلیفه، قسمتی از خزاین و اموال خود را که گفته می‏شد بعدها عمده این اموال به ابومسلم تعلق داشت به طبرستان نزد وی فرستاد، و خودش در مقابله با سپاه خلیفه، که جهوربن مرار عجلی، قیادت آن را داشت در صحرای بین ری و هموان شکست خورده و منهزم شد و گویند آمار کشته شدگان سپاهش به حدی بود که تا سال 300 ق / 912 م، استخوانهای کشته شدگان در آن مکان باقی مانده بود. سنباد خود از اسپهبد خورشید پناه خواست و به این ترتیب روی به طبرستان نهاد. اما طوس، پسر عموی اسپهبد که از جانب او با ساز، مرکب، آلات و هدایا به استقبال سنباد رفته بود به خاطر بی حرمتی که در رفتار سنباد احساس می‏کرد او را کشت و آن چه را که از سنباد به همراه داشت برای اسپهبد به طبرستان آورد.


اسپهبد خورشید او را به خاطر این کارش سرزنش کرد و دشنام داد، لیکن خزاین و اموال سنباد و ابومسلم را به تصرف درآورد. جهوربن مرار هم که با پیروزی بر سنباد بر ری و اطراف آن مسلط شده بود، خبر فرار و قتل سنباد را با داستان خزاین و اموالی که به دست اسپهبد افتاده بود به خلیفه گزارش داد. خلیفه هم در جواب برای او نوشت که آن مالها را از اسپهبد به جد مطالبه کند و آن چه را که به ابومسلم تعلق دارد با سر سنباد به درگاه خلافت ارسال نماید. با آن که اسپهبد به رغم کراهت و ناخرسندی‏اش، سر سنباد را که خلیفه خواسته بود به درگاهش فرستاد و اظهار طاعت نیز نمود، اما خلیفه در مطالبه اموال و خزاین سنباد اصرار کرد. اسپهبد نخست از وجود این خزاین اظهار بی اطلاعی نمود ولی عاقبت به دلیل اصرار بیش از حد خلیفه، خود را ناچار به عصیان و شورش علیه خلیفه دید.

استمالت خلیفه از اسپهبد خورشید

اما مهدی، پسر خلیفه که در این هنگام در ری و برای رفع ناآرامیهای حدود خراسان به این دیار آمده بود، مصلحت وقت را، در صدد استمالت اسپهبد دید. به همین دلیل به دنبال مذاکراتی، بالاخره اسپهبد خورشید قبول کرد تا خراج ولایت را آن گونه که در «عهد اکاسره» رسم بوده است به درگاه خلیفه بفرستد که به شیوه خود گشاده دستی دور از احتیاط در این کار به خرج داد. کثرت این مال خراج، خلیفه را به طمع تسخیر طبرستان انداخت، از این رو، به بهانه آن که در دفع فتنه خراسان به کمک مالی اسپهبد نیاز دارد، پیشنهاد کرد تا قسمتی از سپاه مأمور خراسان را از طریق قلمرو اسپهبد روانه آن دیار سازد.

جنگ خالیفه بغداد با اسپهبد خورشید

خلیفه با طرح این پیشنهاد که شاید ابرویز، برادر و مدعی مسمغان دماوند هم در طرح آن دست داشت، می‏خواست تا لشکر خود را به بهانه‏ای موجه، بدون خونریزی و مقاومت راهی طبرستان کند و با این خدعه، فرصت مقاومت را از اهل طبرستان سلب نماید. اسپهبد خورشید که تصور این خدعه را به دلیل مذاکرات دوستانه‏ای که بین او و نمایندگان خلیفه انجام گرفته بود، به خاطر راه نمی‏داد، از روی ساده دلی غافلگیر شد و به این درخواست روی موافق نشان داد. تا حدی که لشکریان خود و ساکنان نواحی هامونی را به کوهستان انتقال داد تا در هنگام عبور لشکر عرب برخوردی بین آنها پیش نیاید. ظاهراً در همین ایام جنگ با مسمغان دنباوند نیز قوای نظامی او را دور از طبرستان و در کوههای دماوند مشغول ساخته بود و اسپهبد خورشید زمانی از طرح این توطئه اطلاع پیدا کرد که دیگر صلح و اتحاد با مسمغان هم نمی‏توانست قلمرواش را از سلطه خصم نجات دهد.


لشکر خلیفه که سرداران آن: ابوالخصیب مرزوق، روح بن حاتم مهلبی، و خازم بن خزیمه تمیمی بودند و همچنین خود را برای تسخیر ولایت و سکونت در آن آماده می‏کردند، به راهنمایی عمر بن العلاء قصابی از اهل ری که سالها پیش به سبب خونی که ریخته بود و به اسپهبد پناه برده بود چون راههای ولایت را به خوبی می‏شناخت و در ماجرای قیام سنباد نیز با گردآوری یک دسته جنگجو کوشیده بود تا خود را هوا خواه خلیفه و مدافع اسلام نشان دهد، لشکر به این حیله در داخل طبرستان مجال نفوذ و ورود یافت. بعد از آن بلافاصله آمل تسخیر شد و عمر بن العلاء که از طرف سردار خلیفه در آنجا به امارت نشسته بود، آشکارا به دعوت اسلام پرداخت که به این ترتیب بسیاری از اهل ولایت که از اسپهبد خورشید ناخرسندی پیدا کرده بودند، به این دعوت گرویدند و نسبت به خلیفه اظهار انقیاد کردند.

متواری شدن اسپهبد خورشید

مقارن تسخیر آمل، اسپهبد خورشید که غافلگیر شده بود به کوهستان پناه برد. در حدود رویان در قلعه‏ای به نام طاق که مدخلی غار مانند داشت و دسترسی به آن غیر ممکن بود با اهل بیت و عده‏ای از ملازمان پناه گرفت. اما چون قلعه در محاصره قرار گرفت، اسپهبد برای گردآوری سپاه از طریق کوهستانهای لاریجان به نواحی گیل و دیلم رفت. در غیاب او، قلعه به تسخیر سپاه اعراب درآمد و زنان و فرزندانش و همچنین عده‏ای از خزاین خاندان دابویه به دست اعراب افتاد. خلیفه و برخی از سران عرب دخترانش را به بردگی گرفتند.
پسرانش نیز مجبور به قبول اسلام شدند، و به خودش پیغام دادند که در صورت تمایل و مشرف شدن به دین اسلام می‏تواند به عنوان عامل در طبرستان باقی بماند. اما اسپهبد که زنان و فرزندان خود را بدان خواری از دست داده و قلمرواش را بدان آسانی تسلیم دشمن کرده بود، بیش از این تحمل خواری نکرد و با خوردن زهر به زندگی خویش پایان داد «144 ق / 761 م».


از آن پس نواحی هامونی طبرستان به دست اعراب افتاد و حکام کوهستان هم تدریجاً با کراهت به اظهار اطاعت نسبت به عمال خلیفه مجبور شدند.


تعداد بازدید ها: 6753


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..