منو
 کاربر Online
825 کاربر online

بعد جامعه شناختی دین از نظرگاه مارکس

تازه کردن چاپ
(cached)

مارکس علاوه بر اینکه یک فیلسوف بود بدون تردید، یک جامعه‏شناس هم بود. او با گذر از فلسفه و روی آوردن به مسائل اجتماعی و اینکه دیگر خوش نداشت ‏به او نام «فیلسوف‏» اطلاق کنند، وارد بررسی وضع موجود اجتماع زمان خود، خصوصا وضعیت اقتصادی آن، شد. او معتقد بود که نمی‏توان جامعه نوین را بدون استناد به کارکرد نظام اقتصادی درک کرد و تحول نظام اقتصادی را بدون توجه به نظریه کارکرد فهمید. اندیشه اصلی او تحلیل و درکی از کارکرد کنونی، شالوده حاضر و تحول ضروری جامعه سرمایه‏داری بود و از نخستین فکر قطعی او در این اندیشه می‏توان به تاریخ نبرد طبقاتی اشاره کرد و اینکه در این گیرودار تنها دو دسته وجود دارند که یکی از آنها معادل زور بوده و هست‏ به نام طبقه «بورژوا»، و دیگری طبقه «پرولتاریا» یا کارگر که همیشه ستمکش و ستمدیده بوده است. بین این دو طبقه دایما کشمکش است. او می‏خواست ‏برای رهایی این طبقه ستمدیده اقدامی بکند. مارکس می‏دید که کلیساها همه در خدمت ‏بورژوا و توجیه‏گر اعمال زورمدارانه آنهاست.

  • او از یک سو، پیوسته از زبان کشیشان می‏شنید که اگر به یک طرف از صورتت‏ سیلی زدند طرف دیگر صورتت را بیاور تا سیلی بزنند. او می‏دید که کشیشان گناهان افراد را با مبلغی گزاف می‏بخشند و اوراق مغفرت می‏فروشند. و بیشتر تعالیم کلیسا راه را برای ستمگران و زورمندان، هموار می‏کند، مانند این سخن معروف که قیصر را به قیصر واگذار و کار کسری را به کسری. همه اینها مارکس را بر آن داشت تا با توجه به آن اصل نظری خود، که نظر طبقاتی او بود و علی‏رغم اینکه دین برای او امر مهمی تلقی نمی‏شد، درباره آن اظهار نظر نماید. از سوی دیگر، او نمی‏توانست از کنار این مسائل بگذرد. در جایی هم که او زندگی می‏کرد مذهب یک نیرو، یک عامل حرکت و یا دست کم، عاملی مؤثر در شکل زندگی اجتماعی بود، اما در عین حال، به شدت با حضور و دخالت دین در امور اجتماعی مخالف بود.

  • از نوشته‏های مارکس دو تعبیر درباره خاستگاه دین برداشت می‏شود: یکی اینکه دین ساخته دست زورمداران برای استثمار طبقه کارگر است که کلیسا و در واقع مسیحیت، آن‏را تقویت می‏کند و دوم آنکه دین آه ستمدیدگان و پناهگاه و ملجا رنجدیدگان است; طبقه‏ای که دایما تحت استثمار طبقه بورژوا بوده‏اند. به بیان دیگر، مارکس در پی علتی اساسی برای پیدایش دین از خلال وضع اقتصادی جامعه بود و این علت ادعایی را در ترکیب طبقاتی جامعه یافت. در نظر او، فقری که موجب پیدایش دین شده نمایشگر فقر واقعی است و در عین حال، موجب عدم قبول فقر حقیقی و انقلاب علیه آن می‏شود.

منبع

  • محمدباقر صدر، اقتصاد ما، ترجمه کاظم موسوی، ج‏1، ص‏113




تعداد بازدید ها: 8318


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..