منو
 کاربر Online
338 کاربر online

انقلاب اسلامى در میان انقلابهاى بزرگ جهان

تازه کردن چاپ
فرهنگ > الهیات > دین اسلام > شیعه > کلیات > مباحث تاریخی و تحقیقی
(cached)

مقایسه انقلاب اسلامی ایران با انقلاب فرانسه و روسیه که بزرگترین انقلابهای ‏معاصر اروپا و جهان خوانده شده و منشاء رواج گفتمان لیبرالیستى و سوسیالیستى در قرن‏گذشته شدند، نشان مى‏دهد که چگونه انقلاب اسلامى ایران، از جهات متعدد،عمیق‏تر، جدى‏تر و مردمى‏تر از آن دو بوده و گفتمان سومى را به بشریت معاصر عرضه‏کرده است.

سعى شده که انقلاب اسلامى با انقلابهاى فرانسه و روسیه که از بزرگترین‏و معروفترین انقلابهاى جهان مى‏باشند در وجوه اقتصادى، سیاسى و اجتماعى مقایسه‏شود.


موقعیت اقتصادى رژیم‏هاى پیش از انقلاب


در فرانسه در دوران قبل از انقلاب 1789 نشانه‏هاى روشنى دال بر وخامت موقعیت اقتصادى از هر لحاظ وجود داشته و این کشور از پنجاه سال قبل از انقلاب، دچار مشکلات و بحرانهاى مالى و اقتصادى فراوانى بودکه روزبروز بر دامنه و ابعاد آن افزوده مى‏گشت. (1)

img/daneshnameh_up/5/58/france1.jpg


شرایط اقتصادى در روسیه نیز قبل از انقلاب، از آغاز دهه اول قرن بیستم وضع مطلوبى نداشت. دو جنگ‏خارجى که در این دوره اتفاق افتاد بر شدت نابسامانیهاى اقتصادى افزود، رکود اقتصادى که تا سال 1909دوام داشت‏شرایط ناگوارى را براى کارکنان و دهقانان ایجاد کرده بود، از یک سو بیکارى را سخت دامن مى‏زد واز سوى دیگر شرایط کار و میزان درآمد این دو طبقه را طاقت فرسا و غیر قابل تحمل ساخته بود اعتصاباتى که‏در این دوران کارگران راه مى‏انداختند عمدتا ماهیت اقتصادى داشت و مرتبا بر تعداد اعتصابات و شماره‏شرکت کنندگان در اعتصابات افزوده مى‏گشت. (2)

img/daneshnameh_up/1/18/russia.jpg


حال آنکه در ایران، در اواخر حکومت‏شاه رژیم، ایران در مطلوبترین سطح از قدرت اقتصادى که در تمام‏سلطنت 57 ساله رژیم پهلوى بى‏سابقه بود به سر مى‏برد. با افزایش سریع و غیر قابل پیش‏بینى درآمد نفت ،رژیم ایران نه تنها تبدیل به یکى از دولتهاى ثروتمند شده بود بلکه جامعه ایرانى را به یک جامعه کاملامصرفى تبدیل کرده بود. (3) بدین ترتیب ملاحظه مى‏گردد در حالى که دولتهاى فرانسه و روسیه از نظراقتصادى در بدترین شرایط بودند و در حقیقت در مرحله ورشکستگى نهایى قرار داشتند دولت ایران با توجه‏به افزایش ناگهانى و غیر قابل پیش‏بینى قیمت نفت از نظر ذخائر ارزى و توانائیهاى مالى در مطلوبترین ومناسبترین شرایط اقتصادى در تاریخ خود بوده است.

اقتدار نظامى رژیمهاى پیش از انقلاب


از مهمترین و در عین حال محسوسترین ابزار قدرت و اعمال حاکمیت هر رژیم سیاسى به ویژه نظامهایى‏که با بحرانها و فشارهاى داخلى مواجه مى‏باشند و نیاز به تهدید و ارعاب و احیانا سرکوب حرکتهاى معارض ومخالف خود را دارند قدرت نظامى آنها مى‏باشد. هر گاه در یک نظام سیاسى، قدرت نظامى از انسجام لازم‏برخوردار نباشند و روحیه خود را در اثر شکستیهاى پى در پى از دست‏بدهد و همچنین دولت‏بخاطرمشکلات اقتصادى امکان تامین تدارکات و خواسته‏هاى آنها را نداشته باشد و در نهایت قدرت نظامى اعتقاد وایمان خود را به رژیم سیاسى از دست‏بدهد نه تها قدرت سیاسى قادر به بهره‏بردارى از چنین نیروى نظامى‏براى سرکوب قدرت اجتماعى معارض نخواهد بود، بلکه خود بصورت یک مدعى خطرناک درآمده و احیانا به‏گروههاى اجتماعى مخالف خواهد پیوست و احتمال سقوط قدرت سیاسى را شدیدا افزایش خواهد داد.

img/daneshnameh_up/6/6d/france2.gif


فرانسه در طول پنجاه سال قبل از انقلاب مدت 26 سال در جنگ و منازعات مهم بین‏المللى بوده است ودر این منازعات جز یک ایالت، نه تنها چیزى بدست نیاورده، بلکه شکستها و خسارتهاى عظیم مالى، جانى وارضى به همراه داشته و قابل پیش‏بینى بود که افسران ارتش نسبت‏به سرکوب مقاومت در دوره‏اى که بحران‏برعلیه مقامات دولتى افزایش یافته بود بى‏علاقه باشند و این امر موجب اختلاف و تضاد سیاسى و اجتماعى‏شد به طورى که نهایتا هر حرکت محدودى را براى سرکوب مخالفین پادشاه و طبقات محافظه کار مسلط غیرممکن مى‏ساخت و زمینه را براى پیروزى انقلاب فرانسه مهیا کرد.

موقعیت نظامى روسیه نیز در اروپا بدلیل جنگهاى کریمه و جنگ 1905 تغییر کرده بود. کشورى که در1815 تنها قدرت قوى قاره اروپا بود و بعد از 1848 به نظر مى‏رسید که هنوز فاصله زیادى با سایر قدرتهاى‏اروپایى داشت‏بعد از جنگ کریمه به حد یکى از چند قدرت مساوى، تنزل یافت و تا زمانى که تزار در سن‏پطرزبورگ حاکم بود هرگز موقعیت 1815 را پیدا نکرد. جنگ جهانى اول از نظر وسعت و مدت و نزدیکى به‏مرزهاى روسیه از جنگ روس و ژاپن به مراتب مهمتر بود و تاثیر بیشترى در داخل کشور بر جاى گذاشت‏بطوریکه قواى نظامى این کشور را کاملا به تحلیل برده و سربازان کست‏خورده و بازگشته از جبهه را بصورت‏مدعیانى براى قدرت سیاسى حاکم درآورد و به همین علت‏بود که انقلاب روسیه در اوج اشتعال جنگ جهانى‏اول بوجود آمد.

با این ترتیب ملاحظه مى‏گردد که نظام سیاسى حاکم بر روسیه قبل از انقلاب نه تنها نیروى نظامى و قواى‏مسلح نیرومند و وفادار به قدرت سیاسى با خود نداشتند بلکه ارتشى شکست‏خورده، روحیه از دست داده وعاصى شده از نظام با پیوستن به کارگران اعتصابى نقشى مهم در پیروزى انقلاب بازى کردند.

اما ارتش شاهنشاهى ایران بر خلاف فرانسه و روسیه در طول حداقل 57 سال قبل از پیروزى انقلاب درهیچ جنگ خارجى مهمى شرکت نکرده بود. بیش از هر پادشاهى در ایران محمدرضا شاه به نیروهاى مسلح‏توجه داشت. او بعنوان فرمانده نیروهاى مسلح، احساس مى‏کرد که یک ارتش قوى و نیرومند و در عین حال‏وفادار به پادشاه، نه تنها مى‏تواند نظام سیاسى او را در قبال مخالفین داخلى حفظ کند بلکه با توجه به جاه‏طلبیهایش مى‏تواند ابزار و اهرم لازم را براى دخالت در امور منطقه و همسایگانش و پیشبرد اهداف بین‏المللى‏او فراهم نماید.

مى‏توان با قاطعیت ادعا کرد در فرانسه و روسیه از نظر نظامى با توجه به شکستهاى پى در پى در جنگهاى‏متعدد ضعیف‏ترین و نامطمئن‏ترین وضعیت‏بوده و ارتشهاى آنها نه تنها حمایت لازم را از نظام سیاسى حاکم‏نمى‏کردند بلکه نسبت‏به انقلابیون گرایش نشان داده و بعضا به آنها مى‏پیوستند، در حالیکه ارتش ایران دربهترین شرایط از نظر نیرو و تجهیزات بوده و جز در موارد استثنایى و آن هم به صورت پراکنده، تا آخرین ‏لحظات عمر رژیم شاه نسبت‏به نظام وفادار باقى مانده و اکثرا در سرکوب انقلابیون نیز کوتاهى نکردند. (4)

کشورهاى مورد بررسى ما هر سه از جمله کشورهایى هستند که نه تنها داراى موقعیت استراتژیکى مهم وحساس مى‏باشند بلکه بعنوان قدرتهاى بالفعل یا بالقوه بزرگ محسوب مى‏شوند و در طول تاریخ نقش فعالى‏در روابط بین‏الملل جهانى و منطقه‏اى بازى کرده و مى‏کنند. بدیهى است‏که در قبال تحولات انقلابى این کشورها چه قبل از پیروزى و چه بعد ازپیروزى کشورهاى دیگر بویژه کشورهاى همسایه و ذینفع عکس‏العمل‏نشان داده و به نفع قدرت سیاسى حاکم و یا بالعکس در جهت‏حمایت ازگروههاى اجتماعى معارض فعال مى‏گردند. در نتیجه مسئله واکنش‏بین‏المللى از جمله عوامل مهمى است که در بررسى قدرت و توانائیهاى‏رژیم سیاسى حاکم قبل از انقلاب ضرورت دارد که مورد توجه و دقت کافى‏قرار گیرد.

در فرانسه قرن 18 با توجه به جنگهاى طولانى که لویى پانزدهم وشانزدهم با کشورهاى همسایه خود منجمله اتریش، روسیه، انگلیس و اسپانیا داشت نه تنها در شرایط بحرانى دوران انقلاب از حمایت آنهابرخوردار نبود بلکه همه این دول همسایه در جهت تضعیف لویى ‏شانزدهم تلاش کرده و متقابلا به حمایت از گروههاى معارض و مخالف‏برخواستند.

روسیه نیز از این نظر تفاوت چندانى با فرانسه نداشت‏بدین معنا که‏جنگ جهانى اول و درگیرى مستقیم روسیه تزارى در جنگ با آلمان،عثمانى و ژاپن دشمنى این دولتها بویژه دولت قدرتمند و نوپاى آلمان رابرعلیه خود داشت‏به طوریکه لنین با حمایت و امکانات فراهم شده این‏دولت توانست‏به انقلابیون روسیه ملحق شده، و پایه انقلاب بلشویکى ‏اکتبر 1917 را بریزد. از طرف دیگر با توجه به اینکه دولتهاى روسیه تزارى‏یعنى فرانسه و انگلیس خود مستقیما با آلمان و متحدینش درگیر بودندامکان هیچ نوع حمایتى از تزار روسیه در شرایط بحرانى نداشتند.

اما دولت ایران و رژیم شاه از حداقل یک دهه قبل ازسقوط خود علیرغم وجود شرایط دو قطبى با توجه به‏پایان جنگ سرد و آغاز دوره آرامش (5) و همزیستى‏مسالمت‏آمیز از حمایت کامل دو ابرقدرت، و قدرتهاى‏بزرگ و منطقه‏اى، تا آخرین روزهاى حکومتش برخورداربود و متقابلا انقلابیون ایران از هیچگونه حمایت‏بین‏المللى برخوردار نبودند.

با این ترتیب در حالیکه دولتین فرانسه و روسیه ازنظر حمایت‏بین‏المللى در شرایط نامناسب به سرمى‏بردند و دول اروپایى اغلب نسبت‏به رژیمهاى این دوکشور در شرایط قبل از انقلاب نظر مساعدى نداشته وبعضا تخاصم بودند و نه تنها هیچگونه حمایتى ازنظامهاى سیاسى در آن شرایط نکردند بلکه در مواردى به‏حمایت از انقلابیون پرداختند دولت ایران از این نظر درشرایط مطلوبى به سر مى‏برد.

پیچیدگى و استحکام رژیم‏هاى قبل از انقلاب


در هر نظام و سیستم سیاسى وجود ابزارهاى قدرت‏از جمله قدرتهاى اقتصادى، نظامى و حمایت‏بین‏المللى‏بالقوه و فى نفسه نمى‏تواند در جهت تحکیم و تثبیت‏قدرت سیاسى حاکم کارساز و مفید باشد بلکه توانایى،مهارت و مدیریت مطلوب در نظام سیاسى است که‏مى‏تواند در مواقع بحرانى ابزارهاى قدرت را از قوه به فعل‏درآورده و به بهترین وجه و در مناسبترین زمان و مکان مورد استفاده قرار دهد در نبردهاى نظامى اغلب این‏امر به اثبات رسیده است که فرماندهى لایق و کارآمد مى‏تواند با کمترین امکانات، تجهیزات و نیرو برفرماندهى نالایق و ناتوان و در عین حال با امکانات وسیع پیروز شود. در حالیکه نظامهاى سیاسى فرانسه وروسیه علیرغم وجود استبداد حاکم به خاطر بى‏کفایتیهاى پادشاهان و نفوذ افراد ناصالحى که در دربار حضورداشتند، هرگز نتوانستند منافع خود را تشخیص داده و در جهت‏حفظ ثبات و موقعیت رژیم خود مدیریت‏مناسب و توانایى برقرار نموده و تغییرات لازم را اعمال کنند. رژیم شاه بعد از گذراندن دوره پرتلاطمى از تاریخ‏38 ساله حکومت‏خود تدریجا به مرحله‏اى از اعتماد به نفس و حاکمیت مطلقه رسیده و با برخوردارى ازمستشاران ورزیده داخلى و خارجى به ویژه برخوردارى از پلیس مخفى خشنى همچونساواک از توانایى لازم‏براى حفظ و تداوم قدرت مستبده خود برخوردار بوده است. (6)

در تئورى نظام دولتهاى مستبده مى‏بایست ضعیف شده باشد تا اینکه حرکتهاى انقلابى مردمى بتواند توفیقى کسب کند یا حتى بروز کند. در حقیقت از نظر تاریخى، شورشهاى مردمى به خودى خود قادر نبوده‏انددولتهاى مستبده را واژگون کنند. در عوض فشار نظامى از خارج اغلب با تضادها و انشعابهاى سیاسى میان‏طبقه مسلط و دولت‏به موازات هم مى‏بایست وجود داشته باشد تا استبداد را تضعیف کرده و راه را براى‏شورشها و نهضتهاى انقلابى باز کنند.

به خاطر همین ضعفها بود که در انقلاب فرانسه نظام سیاسى حاکم نه به علت مخالفت نیروهاى مردمى‏بلکه تنها به علت استیصال کامل در حل معضلات اقتصادى و سیاسى - اجتماعى کشور به مجلس طبقات سه‏گانه روى آورد و خود را تسلیم آنها کرد و آنگاه بود که حرکتهاى مردمى و ترکیب گروههاى اجتماعى شکل‏گرفت و به روند انقلاب شتاب فزاینده‏اى داد.

و همین طور در انقلاب روسیه نیز اگرچه نیروهاى مخالف وجود داشتند، دسته‏بندیها و احزاب سیاسى‏مختلف که با آرمانها و اهداف خاص و متفاوت خود از اوائل قرن بیستم شکل گرفته بودند، نه تنها هیچگونه‏نقشى در سقوط نظام رومانوفها نداشتند بلکه تصور هم نمى‏کردند که بدین سادگى نظام امپراتورى روسیه‏سقوط کند. البته دولت تزار روسیه علیرغم استیصال و فشار زیادى که تحمل مى‏کرد داوطلبانه و راسا خود را تسلیم ملت نکرد ولى در مقابل اولین حرکت و شورش مردمى که ناشى از انفجار و وجود بحران اقتصادى بود وبه صورت تظاهرات و اعتصابات کارخانجات و صنایع در شهر پتروگراد متبلور شد، تسلیم گردیده و همچون‏کوه یخى ذوب گردید.

در حالیکه انقلاب ایران در شرایطى پیروز شد که نظام شاهنشاهى خود را در اوج قدرت و استحکام وتثبیت‏شده مى‏دید و در مقابل مخالفتها و معارضه‏ها تا آخرین حد توان خود مقاومت مى‏کرد و گروههاى‏اجتماعى براى به زانو درآوردن چنین نظامى مى‏بایست‏بر اساس برنامه‏ریزى و بسیج تمام نیروها و قربانى‏کردن بسیارى از انسانها نظام قدرتمند حاکم را سرنگون سازد.

قدرت اجتماعى


قدرت اجتماعى متشکل از گروههاى اجتماعى فعالى است که بر پایه ارزشها و باورهاى مسلط و مشترک به‏هم نزدیک شده‏اند و زمانى که قدرت سیاسى توانایى تامین ارزشها و خواسته‏هاى آنها را نداشته باشد یانخواهد این ارزشها و خواسته‏ها را تامین کند گروههاى اجتماعى مایوس شده به دنبال رهبر یا رهبرانى که‏مى‏توانند خواسته‏ها و نظرات آنها را تعقیب و تامین نمایند حرکت‏خواهند کرد در ایجاد و تشکل قدرت‏اجتماعى سه رکن اساسى قابل تفکیک هستند: مردم، رهبرى و ایدئولوژى.

مشارکت مردمى

در حالى که در فرانسه و روسیه میزان مشارکت مردم در براندازى رژیمهاى مستبده حاکم بسیار اندک‏بوده و حتى در فرانسه همانطور که گفته شد، نقشى نداشته‏اند (7) و رژیم فرانسه به خاطر ضعفهاى خود الزاماتسلیم شده و در روسیه تعداد محدودى از کارگران کارخانجات پطرزبورگ و سربازان پادگان همان شهر سر به‏شورش برداشته و موجبات سقوط خانواده رومانوفها را فراهم کردند. (8)
در انقلاب اسلامى ایران به استثناى‏اقلیت محدودى و بخش اعظم ارتش که وابسته به نظام بودند همه اقشار مردم از همه طبقات و گروههاى‏اجتماعى و در سراسر کشور اعم از شهرها و روستاها، کارگران، کارمندان، کشاورزان، اصناف و ... همه و همه‏چرخهاى اقتصادى و ادارى کشور را از کار انداخته و در مقابل رژیم تا دندان مسلح آن هم با دست‏خالى‏ایستادند و آن را ساقط کردند.

مطالعات بعدى هم نشان داد که حتى بعد از پیروزى انقلاب که زنجیرهاى استبداد و دیکتاتورى گسسته‏شده و زمینه مناسب براى ایجاد آگاهى سیاسى و مشارکت توده‏هاى مردم فراهم شده بود به تدریج و به علت‏بى‏میلى حاکمیتهاى بعد از انقلاب اعم از میانه‏روها و رادیکالها در دو انقلاب فرانسه و روسیه، این مشارکت روبه کاهش نهاده است. تاریخ و آمار مشارکت مردم در انتخابات بعد از انقلاب این نظریه را ثابت مى‏کند.

در مقابل توده‏هاى ملت ایران بعد از پیروزى انقلاب اسلامى در انتخابات‏هاى مکرر و پى در پى شرکت‏کرده‏اند و حتى در شرایط بحرانى و بمباران شهرها هیچیک از انتخابات لازم براى تداوم فعالیتهاى سیاسى‏نظام جمهورى اسلامى متوقف نشده یا به تاخیر نیافتاد. در طول ده سال گذشته مردم کشور ما در بیش ازبیست انتخابات (هشت انتخاب ریاست جمهورى، پنج انتخاب مجلس شوراى اسلامى، سه انتخاب مجلس‏خبرگان، یک انتخابات نوع حکومت، و دو انتخابات رفراندوم قانون اساسى و دو انتخابات شوراهاى اسلامى)شرکت کرده‏اند. آمار مشارکت روزافزون مردم در این انتخابات چشمگیر و جالب توجه است. و از همه مهمترحضور همه ساله مردم در اجتماعات و تظاهرات میلیونى که به خاطر سالگرد انقلاب صورت مى‏گیرد نشانه‏حضور، بیدارى و حمایت مردم از انقلابشان مى‏باشد.

رهبرى

نقش و شخصیت رهبر به ویژه زمانى روشن‏تر و برجسته‏تر مى‏شود که توسلات ایدوئولوژیکى گروههاى‏انقلابى پراکنده و غیر منسجم باشد یا سازماندهى آن ضعیف باشد در این صورت نقش و اهمیت رهبرى درپروسه انقلابى و در طول زمان توسعه مى‏یابد. از طرف دیگر نقش رهبران انقلاب را در سه بعد مهم مى‏توان‏مشاهده کرد که عبارت است از رهبر بعنوان ایده‏ئولوگ انقلاب، رهبر بعنوان فرمانده و نهایتا رهبر بعنوان‏معمار نظام بعد از پیروزى انقلاب.

در بررسى و مقایسه اجمالى میان نقش رهبران در سه انقلاب مورد بحث مشاهده خواهیم کرد که در این‏رکن از انقلاب نیز مانند رکن مردم انقلاب اسلامى داراى قدرت، امتیازات و ویژگیهایى فوق‏العاده و استثنایى‏بوده است که دو انقلاب فرانسه و روسیه از آن بى‏بهره بوده‏اند.

1- در انقلابهاى فرانسه و روسیه رهبران انقلاب از طبقات متوسط و بالاى جامعه بوده‏اند در حالیکه درانقلاب اسلامى ایران رهبران انقلاب وابسته و متعلق به طبقات محروم و فقیر جامعه بوده‏اند.

2- در انقلابهاى فرانسه و روسیه به ویژه در انقلاب روسیه رهبران مدافع و نماینده طبقه‏اى بودند که خودمتعلق به آن طبقه نبودند در حالیکه در انقلاب اسلامى رهبران انقلاب دقیقا مدافع طبقه‏اى بودند که از آن‏طبقه برخاسته بودند.

3- در انقلابهاى فرانسه و روسیه طبقه روشنفکر و تحصیل کرده رهبرى انقلاب را بر عهده داشته و اشراف‏و روحانیون نقش ضد انقلاب را داشتند در حالیکه در انقلاب اسلامى رهبرى ضد انقلاب را روشنفکران وابسته‏به چپ و راست‏بر عهده داشتند.

4- در انقلاب فرانسه و روسیه ما به چهره شاخصى که همه ویژگیهاى سه گانه رهبرى را در خود جمع‏داشته و از نظر ارائه ایدئولوژى، فرماندهى انقلاب و سازندگى بعد از انقلاب داراى استعداد، نبوغ و قدرتى‏همچون رهبرى در انقلاب اسلامى باشد برخورد نمى‏کنیم. در انقلاب فرانسه چهره‏هایى مانند لافایت،روبسپیر، دوک د. اورلئان مطرح هستند که هیچکدام رهبرى انقلاب را در تمام دوران شکل‏گیرى و پیروزى آن‏بطور جامع در دست نداشتند.


در انقلاب روسیه چهره لنین از چهره‏هاى شاخص و برجسته تاریخ این انقلاب مى‏باشد وى در واقع داراى‏امتیازات و استعدادها و نبوغ مشخصى بود که در جهت‏به مرحله عمل درآوردن آنچه را که به انقلاب اکتبر1917 معروف است نقش اصلى و محورى داشت. در حالیکه در سقوط رژیم رومانوفها در فوریه همان سال‏مطلقا نقشى نداشت چهره‏هایى مانند زینوویف، کامنف، استالین، تروتسکى و کرنسکى هم از شهرت ویژه‏اى‏برخوردار هستند ولى آنها هم دخالتى در سقوط رژیم نداشتند. در حقیقت‏سقوط رژیم تزارى در اثر یک‏حرکت‏خودجوش و بدون رهبرى صورت گرفت.

img/daneshnameh_up/b/b1/russia1.gif


بطور خلاصه مطالعات ما نشان مى‏دهد نه در انقلاب فرانسه و نه در انقلاب روسیه به چهره‏اى با ویژگیهاى‏ایدئولوگ و فرمانده انقلاب برخورد نمى‏کنیم آنهایى را که نام بردیم هیچکدام نه ایدئولوگ انقلاب بودند و نه‏فرمانده آن بلکه سازندگان و معماران دولتهاى بعد از انقلاب بودند. آنها اشخاصى بودند که بر اسب سرکش‏تحولات بعد از سقوط نظام سوار شده و در سیر تحولات بعدى اثر گذاردند. در حالیکه در انقلاب اسلامى رهبرانقلاب حضرت امام خمینى(ره) بویژه با برخوردارى از جایگاه مرجعیت دینى و با نبوغ، قدرت و ویژگیهاى‏خاصى که داشتند که در نوع خود بى‏نظیر بود نقش ایدئولوگ، فرمانده و معمارى انقلاب را به نحو احسن و درطول ربع قرن از حیات پربرکت‏خود بر عهده گرفته و ایفاء کردند.

ایدئولوژى

با توجه به اینکه تنها عامل مشروعیت و انسجام در جامعه و نظام قبلى در هر سه کشور نهادهاى پادشاهى‏بوده که در موقعیت انقلابى بى‏اعتبار شده بودند

تعداد بازدید ها: 26135


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..