منو
 کاربر Online
681 کاربر online

امام حسن عسگری و ارتباط مخفیانه با اصحاب

تازه کردن چاپ
فرهنگ > الهیات > دین اسلام > شیعه
فرهنگ > الهیات > دین اسلام > شیعه > دوران زندگی > صحنه های دیگر دوران امامت
(cached)

داود بن رسود نقل می کند که:
روزی امام حسن عسگری علیه السلام مرا خواست و قطعه‌چوب گردی به اندازه یک کف دست به دستم داد و فرمود:« این چوب را به عَمَری تحویل بده.»
حرکت کردم. در راه سقاّیی سوار بر قاطر از کنار من رد شد. سقّا به من گفت از سر راهم کنار برو. من هم عصبانی شدم و با چوبی که امام به من سپرده بود، به قاطرش زدم. چوب ترک خورد. از شکاف چوب نگاه کردم و دیدم نامه‌هایی درون چوب جاسازی شده است. به سرعت چوب را برداشتم و در آستینم گذاشتم. سقا به من و صاحبم ناسزا می‌گفت. بعد از انجام ماموریت، نزدیک خانه امام حسن عسگری علیه السلام که رسیدیم، عیسی یکی از خدمتکاران، به من گفت:« مولای من (امام عسگری) به تو می فرماید چرا به آن مرکب ضربه زدی، و چرا چوب امانتی را شکستی؟»
به امام عرض کردم:« من نمی‌دانستم در آن چوب چیست.»
فرمود:« چرا کاری می‌کنی که از آن عذرخواهی کنی؟ مبادا در آینده چنین کارهایی بکنی. و اگر دیدی کسی به ما ناسزا می‌گوید، راهت را بگیر و برو و جوابی نده. خودت را هم معرّفی نکن. ما در شهر بدی زندگی می‌کنیم. زیر نظر هستیم و تحت مراقبت دشمنان. و بدان که احوال و اخبار تو به ما می‌رسد.»

مراجعه شود به:
نامه محرمانه امام عسگری علیه السلام برای حفظ جان یاران
امام حسن عسگری علیه السلام و حضور معجزه آسا نزد اصحاب
تقیّه
نامه امام عسگری علیه السلام به اهالی قم
نامه امام عسگری علیه السلام به پدر شیخ صدوق
دست نوشته امام حسن عسگری علیه السلام

منابع: بحار الانوار، ج 50، ص 283، ح 60


تعداد بازدید ها: 7291


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..