منو
 کاربر Online
378 کاربر online

ارتباط با ارواح

تازه کردن چاپ
فرهنگ > الهیات > دین اسلام > شیعه > کلیات > مباحث تحقیقی
(cached)



مقدمه

کسانی که در این دنیا تقوای الهی را پیشه کرده اند و به تهذیب نفس پرداخته‌اند، می‌توانند با ارواح مردگان ارتباط حاصل کنند و حتّی از آنها سؤال کنند. این موارد، ابداً از قبیل خواب و خیال نیست، بلکه واقعیّاتی است که هر انسان منصفی به آن معتقد است. نمونه های زیادی از این موارد دیده وشنیده شده که به بعضی از آنها که قطعی و یقینی است اشاره می‌شود:

مرحوم نراقی و سیری در بهشت برزخی

در زندگی مرحوم آخوند ملا محمد مهدی نراقی قدس سره که از علمای بزرگ بود، ماجرای عجیبی رخ داد:
ایشان در یکی از روزهای ماه رمضان چیزی برای افطار کردن نداشت.
عیالش می گوید:« برو بیرون و چیزی تهیه کن!»
مرحوم نراقی در حالی که هیچ پولی نداشت، از منزل بیرون آمد و یکسره به قبرستان وادی السلام برای زیارت اهل قبور رفت، در میان قبرها نشست و فاتحه خواند تا کم کم آفتاب غروب کرد. دراین حال دید جنازه ای آوردند و قبری کندند و جنازه را داخل قبر گذاشتند. مرحوم نراقی خودش چنین روایت می‌کند:
همراهیان جنازه به من گفتند:« ماعجله داریم. شما بقیّه کارها را انجام دهید.»
من داخل قبر رفتم تا کفن را باز کنم و صورت میّت را روی خاک بگذارم. ناگهان دیدم دریچه ای باز شد که داخل آن باغ بزرگی پیدا بود و قصر مجلّلی در آن طرف بود که راه آن با جواهرات سنگفرش شده بود. من بی‌اختیار وارد آن باغ شدم و به طرف قصر رفتم. خشت‌های قصر از جواهرات قیمتی بود، وارد اطاق که شدم دیدم در صدر اطاق، شخصی نشسته و افرادی دورتا دور اطاق اند. سلام کردم و نشستم؛ دیدم اطرافیان هم از آن شخص، احوالپرسی و سؤال می‌کنند و او هم با خوشحالی به سؤالات آنها جواب می دهد که ناگهان ماری از در وارد شد و یکسره به سمت آن مرد رفت و نیشی به او زد و برگشت و خارج شد.

آن مرد از درد بخود پیچید ولی کم کم حالش عادی شد و به صورت اولیه برگشت. دوباره افراد شروع کردند به حرف زدن. ساعتی گذشت، دیدم دوباره آن مار آمد و او را نیش زد و رفت. حال آن مرد متغیّر شد و باز پس از مدتی عادی شد. از او پرسیدم: « شما کیستید و اینجا کجاست و این مار چیست؟!» آن مرد گفت: « من همین مرده ای هستم که الان شما مرا در قبر گذاشته اید.

و این باغ، بهشت برزخی من است. این افراد، ارحام من هستند که قبل از من مرده اند و آمده اند تا از اقوام خود که در دنیا هستند احوالپرسی کنند.

اما قضیه این مار این است که من مردی بودم مؤمن، اهل نماز و روزه و خمس. . .
یکروز دیدم صاحب دکانی با مشتری خود گفتگو و منازعه ای دارند. من برای اصلاح بین آنها جلو رفتم؛ دیدم صاحب دکان می گوید: « تو شش شاهی بدهکاری.» و مشتری می گفت: « نه، من پنج شاهی بدهکارم.» من به صاحب دکان گفتم: « تواز نیم شاهی بگذر!» و به مشتری هم گفتم: « تو هم از نیم شاهی بگذر!» صاحب دکان ساکت شد و چیزی نگفت اما چون حق با او بود و من حق او را ضایع کردم، خداوند این مار را بر من مسلّط فرموده است. »

من از آن مرد خداحافظی کردم. او مرا تا دم در بدرقه کرد و چون خواستم بیرون بروم، یک کیسه برنج به من داد و گفت: « این برنج خوبی است. آنرا برای عیالاتتان ببرید!» من از همان راه برگشتم و از دریچه بیرون آمدم. وقتی نگاه کردم، دیدم دریچه ای نیست، خشت ها را بر روی آن مرد گذاشتم و خاک ریختم و برنج را برداشتم و به منزل برگشتم. مدّت ها از آن برنج می خوردیم و تمام نمی شد.

مرحوم آیه الله گلپایگانی و شفاعت خواهی ارواح گنهکار

مرحوم آیة الله العظمی آقا سید جمال الدین گلپایگانی که زیاد به وادی السلام می رفتند، می فرمودند: « یکبار در وادی السلام نشسته بودم که ناگاه دسته ای از ارواح با بدترین وضعیت و لباسهای پاره و کثیف و آلوده به سوی من آمدند والتماس می کردند که: « ای آقا! به فریاد ما برس و ما را شفاعت کن! این ارواح متعلّق به همان قبوری بود که من درمیان آنها نشسته بودم و آنها همه از شیوخ و بزرگان عرب بودند که در دنیا دارای نخوت و تکبّر و جاه و اعتبار بودند. آنها به من اصرار می کردند و من هم اوقاتم تلخ شد و آنها را رد کردم و گفتم: « ای بی انصافها! شما در دنیا مال مردم را خوردید، جنایت کردید، حق ضعیف و یتیم و هر بی پناهی را ربودید، ما هر چه فریاد کشیدیم، گوش ندادید. حالا آمده اید و شفاعت می خواهید؟! بروید گم شوید!»

مرحوم آیه الحق قاضی و ارتباط با ارواح

مرحوم آیه الحق آقای حاج میرزا علی آقای قاضی رضوان الله تعالی علیه به وادی السلام زیاد می رفتند و سه ساعت و گاهی چهار ساعت در گوشه ای به حال سکوت و توجّه می نشستند. به طوری که همراهیانشان خسته می شدند و برمی گشتند.

مرحوم آیة الله حاج محمد تقی آملی که از شاگردان مرحوم قاضی بود، می فرمود: « زیارت مرحوم قاضی از وادی السلام برای من بسیار تعجّب آور بود که چرا این همه به طول می انجامد. یکبار که عازم آمدن به ایران بودم، ولی تردید داشتم، خدمت ایشان رسیدم.

ایشان بدون مقدمه فرمودند: « صلاح نیست به ایران بروید.» من بی اختیار گفتم: « آقا از کجا فهمیدید؟!» ایشان فرمودند: « از وادی السلام.» بله مرحوم قاضی در وادی اسلام با ارواح مؤمنین، ارتباط حاصل می کرد و از آنها چیزی دریافت می نمود.

مراجعه شود به
احضار ارواح
زنده شدن گروهی ازاموات
امام باقر علیه السلام و بازگرداندن روح دشمن

منابع:
معاد شناسی علامه طهرانی، ج 2، ص 246.
معاد شناسی علامه طهرانی، ج 2، ص 290 تا 292.


تعداد بازدید ها: 115133


ارسال توضیح جدید
الزامی
big grin confused جالب cry eek evil فریاد اخم خبر lol عصبانی mr green خنثی سوال razz redface rolleyes غمگین smile surprised twisted چشمک arrow



از پیوند [http://www.foo.com] یا [http://www.foo.com|شرح] برای پیوندها.
برچسب های HTML در داخل توضیحات مجاز نیستند و تمام نوشته ها ی بین علامت های > و < حذف خواهند شد..